گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟

بجان رسید و بجانان نمیرسد، چه کنم؟

من ضعیف برآنم که: پیرهن بدرم

چو دست من بگریبان نمیرسد، چه کنم؟

وصال یار محال و من از فراق ملول

چو این نمیرود آن نمیرسد، چه کنم؟

اگر چه شاه بتان شد ز روی حسن، ولی

بداد هیچ مسلمان نمیرسد، چه کنم؟

مگو که: چند حکایت کنی ز قصه هجر؟

چو این فسانه بپایان نمیرسد، چه کنم؟

هزار نامه نوشتم من گدا، لیکن

یکی بحضرت سلطان نمیرسد، چه کنم؟

حدیث شوق هلالی، که حسب حال منست

بگوش آن مه تابان نمیرسد، چه کنم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام