گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم

که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم

نهادم از سر خود یک بیک هوی و هوس را

همین بود هوس من که: در هوای تو میرم

دل از جفای تو خون شد، روا مدار که عمری

دم از وفا زنم و آخر از جفای تو میرم

تویی که: جان جهانی فزاید از لب لعلت

منم که هر نفس از لعل جانفزای تو میرم

بحال مرگم و سوی تو آمدن نتوانم

تو بر سرم قدمی نه، که زیر پای تو میرم

رو، ای رقیب، ز کویش، که ترک جان نتوانی

تو جای خویش بمن ده، که من بجای تو میرم

مرا بخواری ازین در مران بسان هلالی

گذار، تا چو سگان بر در سرای تو میرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام