گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز

قدر یاران وفادار نداند هرگز

خوش طبیبیست مسیحا دم و جان بخش ولی

چاره عاشق بیمار نداند هرگز

دردمندی، که چو من، تلخی هجران نچشید

لذت شربت دیدار نداند هرگز

ما کجا قدر تو دانیم؟ که یک موی ترا

هیچ کس قیمت و مقدار نداند هرگز

تا رخت هست کسی کی طرف گل بیند؟

مگر آنکس که گل از خار نداند هرگز

درد خود با تو چه گویم؟ که دل نازک تو

حال دلهای گرفتار نداند هرگز

از هلالی مطلب هوش، که آن مست خراب

شیوه مردم هشیار نداند هرگز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام