گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد

مینهم سر بر زمین تا پا بروی من نهد

آنکه هر سو کشته ای سر مینهد بر پای او

کشته آنم که روزی پا بسوی من نهد

خوی او تندست با من، گو: رقیب سنگدل

تا برآرد تیغ و پیش تند خوی من نهد

رازها در سینه دارم، گوشه ای خواهم که: یار

ساعتی گوش رضا بر گفتگوی من نهد

دفع سودای سر زلف تو نتواند حکیم

گر دو صد زنجیر بر هر تار موی من نهد

گرد غم را گر بآب دیده بنشانم دمی

باز برخیزد، قدم در جستجوی من نهد

بوی مشک آید ز اوراق هلالی سالها

گر دمی پیش غزال مشکبوی من نهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام