گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

زان دل بجانب سگ کوی تو می کشد

کو دامنم گرفته، بسوی تو می کشد

دانی چرا بدامنت آویخته دلم؟

خود را باین بهانه بکوی تو می کشد

صاحبدلی، که یافت سر رشته مراد

سر رشته اش بحلقه موی تو می کشد

فارغ ز بوی غالیه جعد سنبلم

خاطر بجعد غالیه بوی تو می کشد

ای ترک مست، این همه سنگ جفا مزن

بر دل شکسته ای، که سبوی تو می کشد

بر عاشقان بلاست جفای تو و دلم

چندین بلا ز تندی خوی تو می کشد

دور از رخت کشید هلالی هزار آه

آه! این چهاست کز غم روی تو می کشد؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور