گنجور

غزل شمارهٔ ۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجا

جگرم ز غصه خون شد، که چرا نبودم آنجا؟

گه سجده خاک راهت بسرشک می کنم گل

غرض آنکه دیر ماند اثر سجودم آنجا

من و خاک آستانت، که همیشه سرخ رویم

بهمین قدر که روزی رخ زرد سودم آنجا

بطواف کویت آیم، همه شب، بیاد روزی

که نیازمندی خود بتو می نمودم آنجا

پس ازین جفای خوبان ز کسی وفا نجویم

که دگر کسی نمانده که نیازمودم آنجا

بسر رهش، هلالی، ز هلاک من کرا غم؟

چو تفاوتی ندارد عدم و وجودم آنجا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام