گنجور

 
حزین لاهیجی
 

یکی طعن و تشنیع می زد بسی

به آزاد مرد حقیقت رسی

سخن چین، سخن ها به او باز گفت

از آن ژاژخایی چوگل برشکفت

به شکرانه رخسار بر خاک سود

به یزدان سپاس فراوان نمود

پس آنگه چنین گفت آزاد مرد

که می بایدم در جهان فخر کرد

که یاد چو من ناسزا بنده ای

نموده ست سالار فرخنده ای

به احسان او دل رهین مانده است

که نام مرا بر زبان رانده است