گنجور

 
حزین لاهیجی
 

شنیدم که سگ سیرتی از گزند

خیو بر رخ حق پرستی فکند

چوگل برشکفت و غنیمت شناخت

مگر شبنمی زیب گلبرگ ساخت

کف دست بر روی زیبا رساند

خیو را بر اطراف سیما رساند

پس آنگه، جبین بر زمین سود، مرد

به شکرانهٔ مرحمت سجده کرد

بگفتا کزین مؤمن آب دهن

بود غازهٔ روی ایمان من

امید من این است روزشمار

کزین، آبرو بخشدم کردگار