گنجور

 
حزین لاهیجی
 

دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های

ای دل، بزن از سینه صفیری به اثر، های

بر بوم و برم تاخته سیلاب حوادث

از خانه خرابان توام، های هنر، های

آرام وطن گر سفری شد، عجبی نیست

ما را که چو دل، رفته عزیزی به سفر، های