گنجور

 
حزین لاهیجی
 

تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد

جادهٔ نالهٔ ما راه به جایی دارد

فیضی از میکدهٔ چشم تو برده ست مگر

جام آیینه، می هوش ربایی دارد

زیر تیغ تو به من دولت جاوید رسید

سایه گویا به سرم، بال همایی دارد

طبع وحشی سخنان، می رمد از هر طرفی

فهم هر مصرع ما، فکر جدایی دارد