گنجور

شمارهٔ ۸۱۸

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

به جلوه های رسا سرفراز می آیی

مگر ز غارت عمر دراز می آیی

ز خون مهر و وفا تیغ ناز غمّاز است

که از کمینگه خیل نیاز می آیی

به عجز شمع تجلی به خاک می غلتد

تو چون به این رخ طاقت گداز می آیی

گهر به خلوت خاص صدف نمی آید

چنین که در دل اهل نیاز می آیی

چو بوی گل همه ساز رهم، قدم بردار

اگر به پرسشم ای چاره ساز می آیی

شراب شوق ز خود برده صد بیابانم

تو تا به خلوتم ای مست ناز می آیی

کمند گردن عمر گذشته جلوهٔ توست

به شیوه های خوش ای دلنواز می آیی

گهی به صورت معنی گهی به پرده لفظ

نهان به گوش دل اهل راز می آیی

حزین از آن بت هر جایی آرزو داری

چنین که می روی از خویش و باز می آیی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان