گنجور

شمارهٔ ۷۴۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

آیین عشق چیست؟ دلیرانه سوختن

چون شمع، گرم گریهٔ مستانه سوختن

پنهان کرشمهایست ز آه شررفشان

کونین را به همّت مردانه سوختن

گرمی نمانده در دل پروانه مشربان

باید چو شمع لاله، غریبانه سوختن

باید به شمع تقوی و کفرم زد آستین

تا کی میان کعبه و بتخانه سوختن؟

بی مهری است شیوه آن شمع آشنا

می بایدم به آتش بیگانه سوختن

زنّار بندگی به میان پیش زلف تو

باید ز رشک محرمی شانه سوختن

زد ساغر وصال تو آتش به هستیم

خوش دولتیست پیش تو مستانه سوختن

می خواهم از خدا گل آتش طبیعتی

تا کی ز رشک بلبل و پروانه سوختن؟

آتش زلال چشمهٔ حیوان عاشق است

پایندگی ست در غم جانانه سوختن

تأثیر طبع و خوی شراب محبّت است

از خون گرم شیشه و پیمانه سوختن

باشد حزین ادای دم آتشین تو

خواب مرا به گرمی افسانه سوختن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام