گنجور

 
حزین لاهیجی
 

حیرت زده را تاب رخ یار میاموز

این آینه را طاقت دیدار میاموز

ای کبک دری، پای به اندازه خودکش

طاووس مرا شیوه رفتار میاموز

طوطی، عجب از ساده دلی های تو دارم

گفتار به آن لعل گهربار میاموز

بد مست ز کس حاجت ارشاد ندارد

خونریز به آن چشم جگردار میاموز

ای رند تنک حوصله بگذار حزین را

می خوردن و آشفتن دستار میاموز