گنجور

شمارهٔ ۳۲۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

درکارگاه غیب چو طرح لباس شد

گل را حریر قسمت و ما را پلاس شد

حربا نکرد روی به محراب آفتاب

در خاک نقش پای تو تا روشناس شد

بر خاک حسرت، از دم شمشیر ناز تو

یک قطره خون چکید و دل بی هراس شد

ما جمله مظهریم جمال تو را ولی

آیینه در میانهٔ ما روشنانس شد

بخشید جان ز باده مرا پیر میفروش

دردش درین سبوی سفالین حواس شد

بخشد به کام جان، اثر آب زندگی

هر دانه ای که با کف افسوس، آس شد

یکسان به خاک گشته رواق خرد، حزین

بنیاد عشق بین که چه عالی اساس شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان