گنجور

 
حزین لاهیجی
 

برآ از خویش زاهد، وقت شبگیر خرابات است

علاج زهد خشکت، ساغر پیر خرابات است

ز دام عنکبوت سبحه و سجاده دل برکن

بیا صید بط میکن که نخجیر خرابات است

خراب گردش ساغر، فدای جلوهٔ ساقی

مرا تلقین این ذکر خوش ازپیر خرابات است

مرنج ای شیخ از من گر سخن بی پرده می گویم

که این بی پرده گفتنها ز تاثیر خرابات است

حزین دُردنوش مست را چون خود نپنداری

تو زاهد گربهٔ محراب و او شیر خرابات است