گنجور

شمارهٔ ۱۶۷

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

به باغ راه خزان و بهار نتوان بست

به روی بخت، در روزگار نتوان بست

کنار کشت چه خوش می سرود دهقانی

که سیل حادثه را، رهگذار نتوان بست

مگر کسی دهن شیشه وا کند ور نه

دهان شکوهٔ ما در خمار نتوان بست

شکوفه رفت و قلندروش این کنایت گفت

که برگ تا نفشانند، بار نتوان بست

دمی ست نوبت ما بی بضاعتان ساقی

که عقد دختر رز در بهار نتوان بست

نمی توان به شب آتش نهفته داشت، حزین

نهان به زلف، دل داغدار نتوان بست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر