گنجور

شمارهٔ ۱۶۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست

جوش ایّام بهارم، به خزان افتاده ست

در فضایی که زند موج طلب، حیرت ما

کعبه، سرگشته تر از ریگ روان افتاده ست

عشق می گویم و چون شمع، لبم می سوزد

راز پنهان من امشب، به زبان افتادهست

از سر کوی تو نَبوَد رَهِ بیرون شدنم

بس که بر روی هم اینجا، دل و جان افتاده ست

به ادایی دو جهان دین و دل آرد به کمند

پیچ و تابی که در آن موی میان افتاده ست

نگه شوخ تو، در خار و خس هستی ما

گرمتر از نفس سوختگان افتادهست

مد احسان رسا، قامت یار است حزین

همه جا سایهٔ آن سرو روان افتاده ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان