گنجور

حاشیه‌ها

 

گیو


گیو در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴۴:

احتمال میرود منظور از خسرو منصور، منصور حلاج باشد.  

در ضمن میخواستم نظر دوستان را راجع به بیت سیزده بپرسم که آیا اشاره به «صیحه فاذا» را مربوط به سوره یس آیه ۵۱ میدانند؟:

وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ ﴿۵۱﴾و در صور دمیده خواهد شد پس بناگاه از گورهای خود شتابان به سوی پروردگار خویش می ‏آیند (۵۱) 

 

گیو در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:

خانم حیدری، از اطلاعات روشن و بجایتان بی اندازه متشکرم. امیدوارم ابهامات دیگر اشعار حضرت مولانا را هم شما فرصت کرده در گنجور برای ما شاگردان راه این بزرگوار روشن بفرمایید.
در ضمن از آنجاییکه حضرت مولانا یکی از بزرگان تصوف است به احتمال زیاد اشاره ایشان به حضرت امام جعفر صادق (ع) در این بیت به خاطر مقام والا و اساسیشان در حلقه سلسله های متصوفه میباشد تا تکیه به مقام فقاهتشان برای جلوگیری از خرافات، چه او فقیه حنفی بود و فقه و کلام معمولا باعث بحث و مجادله بوده و هست و در بعضی موارد مصون از تحمیل و حیله خرافات هم نیست. حضرت امام جعفر صادق (ع) محو یار بودند و فقیه، ولی به احتمال زیاد نه مست فقه:
رو محو یار شو به خرابات نیستی هر جا دو مست باشد ناچار عربده‌ست

 

گیو در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۲:

بیت اول را شاید بتوان از دید تصوف نظری اینچنین شرحی داد:
گویا مولانا اشاره به این آیه دارد:
39:42الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی… ):(خداست که نفسها را در هنگام مرگشان و نیز آنها را که نمرده اند در خوابشان ، بطورکامل می گیرد، پس هر یک از آنها که حکم مرگش رسیده باشد نگه می دارد و آن دیگری را به بدنش باز می گرداند تا مدتی معین)
خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد
در اینمورد از قول دانشمند ارجمند توشیهیکو ایزوتسو در باره خیال و رؤیا از نظر عارف بزرگمند و همفکر مولانا ابن عربی می نویسد:
عادتا تخیل به معنای نیرویی است که قادر به ایجاد یک تلقی گول زننده از حضور اشیایی است که یا در عالم خارج قرار ندارند و یا کلا غیر موجودند. لیکن تخیل برای ابن عربی قوه ای است که اشیائی را در ذهن احضار میکند…و در عالم محسوسات حاضر نیستند…این تخیل به صورتی مبهم و محجوب شأنی از حضرات (عوالم[تجلیات الهی]) بالای هستی را دیدنی می سازد…عملی درذهن مستقیما در ارتباط با عالم مثال…[که] عالمی حقیقی است که در آن صورتهای اشیاء به نحوی میان…روحانیت محض و مادیت صرف وجود دارند…عالم «مثال» همیشه موجود است و در هر لحظه بر ضمیر انسان کار میکند. لیکن آدمی معمولا به هنگام بیداری از این عالم آگاهی ندارد، [زیرا] به دلیل نیروهای مادی عالم خارجی تمرکز نمی یابد. تنها به هنگام خواب است که با به تعلیق در آمدن قوای مادی ذهن او، نیروی خیال قادر به درست عمل کردن است، و رؤیاهای صادقه (درست) پدید می آید. [باید رؤیا را درست تعبیر کرد]
مولانا، 33:
جمله خیالات جهان پیش خیال او دوان
مانند آهن پاره‌ها در جذبه آهن ربا
و در مورد رؤیا بدین معنا، از بیان حافظ (61) یک نمونه:
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظَر [دیدگاه، لقا] دوست

 

گیو در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۶:

معنای بیت آخر از نظر تصوف:
در آیه 7:172 پروردگار به تمامی خلقت در یگانگیشان (وحدت وجود) رو کرده می گوید «آیا پردوردگار شما نیستم؟ اَلَستُ بِرَبِّکُم» در جواب، می گویند بلی (بلا) و تمامی عالم مست معشوق می گردد؛ عرفا آن حال را در فنا و نهایتا در بقا فی الله تجربه کرده یاد می کنند: از قول مولانا «ما مست گشتیم از صدا ».
حافظِ مستِ در فنا، پیمان روز الست را یاد می کند:
و مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
و مولانای مرشد، از قول پروردگار در مورد روز الست:
تو را با من نه عهدی بود ز اول؟ بیا بنشین بگو آن را چه کردی؟
و اینکه والاترین هدیه مستی ناشی از روبرویی با پروردگار است:
حافظ: برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
مولانا: بده آن باده جانی ز خرابات معانی که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم
زیرا در این عشق حافظها و مولاناها، و عراقیهایمان...به معرفت وحدت وجود در بقا فی الله دست یافته اند، عشقشان مملو از جوش و خروش (شراب) خالصترین و اعلاترین (می صاف) عشق است و در بقا فی الله در مستی دائم روبرویی با او در وجدند و ما هم از بیان تجربه شان به نوبه و استعداد خودمان مست وحدت می شویم:
شود مست وحدت ز جام الست هر آن کاو چو حافظ می صاف خورد

 

گیو در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۲ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » چهاردهم:

ای ز در رحمتت هر نفسی نعمتی
زان همه رحمت، فرست جانب ما رحمتی
ای به خرابات تو، جام مراعات تو
داده بهر ذرهٔ نوع دگر عشرتی
این دو بیت از زبان ابن عربی بقول دانشمند توشیهیکو ایزوتسو در کتاب صوفیسم و تائوئیسم چنین هم قابل شرح است: «رحمت از خود ذات الهی آغاز و با در بر گرفتن همه هستی های ممکن در حقیقت عَرَضی خاتمه یافته و همه جهان را می پوشاند» و «رحمت به این مفهوم مترادف با وجود است...قرآن (7:156) رحمت من همه چیز را در بر می گیرد»

 

گیو در ‫۲ سال قبل، دو شنبه ۲ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:

شاید این سه بیت غزلی دیگر از حافظ معرفتش از قضا و قدر را کمی روشنتر نماید. در عرفان قضا غیر قابل تغییر و قدر با دعا و ذکر قابل تغییر است:
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ
فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست