رهی باشد از این ماتم بدان سور
نمیدانم که نزدیک است یا دور
بود دل منزل حق لیک ما را
بود تا دل حجابی سخت مستور
برو ویرانه کن دلرا که چون دل
شود ویرانه گردد بیت معمور
طواف و سیر گردد خانه دل
بود حجی که مقبول است و مشکور
گناهی جز خودی نبود چود خود را
رها کردی بود ذنب تو مغفور
بخوان از دفتر دل هر چه خواهی
که دل را خوانده یزدان لوح مسطور
بدین دفتر شود اسرار حق ثبت
که خوانندش بمصحف رق منشور
در این مصحف که انسان است نامش
بخوان از سوره دل آیه نور
دل است آن وادی ایمن که گوید
انا اله حق در او از آتش طور
خداوند دل و جان جز علی نیست
که ظهر و بطن قرآن جز علی نیست
زجم بر جام می خطی عیان است
جهان مردم بود، مردم جهان است
بجوی این راز جانی از دستاتیر
که این قول از حدیث باستان است
بگیر از باستان این راست گفتار
که گفت نغز گفت راستان است
سخنهای بزرگان از پی و پیش
چو نیکو بنگری از یک زبان است
در این ره از روانها کاروانها است
که از دنبال یکدیگر روان است
سخنها نیز کز دل بر زبانها است
بمعنی چون درای کاروان است
دو گیتی در تن و جان تو مضمر
یکی پیدا و آن دیگر نهان است
اگر پای تو در هفتم زمین است
سرت بیرون ز هفتم آسمان است
تنترا دیبه ای از چرخ اطلس
که بر دوشش حمایل کهکشان است
فروزان این گهرها از بر و دوش
ز سر تیپی و سرهنگی نشان است
نژادت از کیان آمد ولیکن
دلت را رخ ندانم زی کیان است
عیان گردد چو در آب افتد اینمرغ
که مرغابی بود یا ماکیان است
نهان از چشم نادان راز گیتی
ولیکن بر دل دانا عیان است
جهان انسان، پیمبر عین انسان
علی انسان عین این جهان است
پیمبر شهر علم است و علی در
خوش انسر کو بدین در آستان است
دری بگشوده بر دلهای روشن
ولی جبریل بر در پاسبان است
پیمبر سنگ حکمت را ترازوست
علی نیز این ترازو را زبان است
علی دان آن لسان الله ناطق
کزو شد کشف اسرار و حقایق
مرا پیر حقیقت جز علی نیست
که هستی را حقیقت جز علی نیست
مبین غیر از علی پیدا و پنهان
که در غیب و شهادت جز علی نیست
مجو غیر از علی در کعبه و دیر
که هفتاد و دو ملت جز علی نیست
چه باک از آتش دوزخ که در حشر
قسیم نار و جنت جز علی نیست
اگر کفر است اگر ایمان بگو فاش
که در روز قیامت جز علی نیست
اساس هر دو عالم بر محبت
بود قائم، محبت جز علی نیست
در آن حضرت که دم ازلی مع الله
زند احمد، معیت جز علی نیست
شنیدم عاشقی مستانه می گفت
خدا را حول و قوت جز علی نیست
وجود جمله اشیاء از مشیت
پدید آمد، مشیت جز علی نیست
شهنشاهی که بر درگه ملایک
زنندش پنج نوبت، جز علی نیست
علی آدم، علی شیث و علی نوح
که در دور نبوت جز علی نیست
علی احمد، علی موسی و عیسی
که در اطوار خلقت جز علی نیست
ترا پیر طریقت گو عمر باش
مرا پیر طریقت جز علی نیست
اگر گوئی علی عین خدا نیست
بگو نیز از خدا هرگز جدا نیست
از آن خسرو که جمشیدش بود نام
نوشته دیدم این خط بر لب جام
که باید در خدا جوئی چه پرگار
بگرد خویشتن زد روز و شب گام
رسد چون نقطه اول بآخر
یکی گردد همه آغاز و انجام
بجوی این راز جانی در دساتیر
کز آن خسرو رقم زد دور ایام
بگو جم کیست، آنکس مرغ و ماهی
بافسون از هنرمندی کند رام
دم پیر من است آن کز فسونش
خروس عرش نیز افتاده در دام
دل پیر من است آن سحر مسحور
که گه پر جوش، گاهی هست آرام
اگر حق را هزار اسماء حسنی است
بود جمع آن هزار اندر یکی نام
بگو کاول علی آخر علی بود
بگو باطن علی ظاهر علی بود
همه گیتی بغیر از بادودم نیست
وجودی بینی اما جز عدم نیست
سکون و جنبش عالم ز غیب است
که شیر چرخ جز شیر علم نیست
در این گیتی کدام است از حوادث
که دروی روحی از سر قدم نیست
زنخ کم زن که صنعت های یزدان
چنان آمد که جای بیش و کم نیست
دهان بر خاک نه ای مرد هشیار
که این مبحث سزای لاولم نیست
مکن در ذات حق اندیشه ای مرد
که این اندیشه جز جذر اصم نیست
در این ره خنگ عقل ار چند شد لنگ
بپای عشق بیش از یکقدم نیست
نهند انسان کامل را مقامی
که عرش و کرسی و لوح و قلم نیست
سخن از زاهدان بیهوده مشنو
که در عالم از این افسانه کم نیست
مجو راز حقیقت جز ز قرآن
که در تعریف خود حق متهم نیست
زهی نادان که از بیدانشی گفت
در این صحرا ز دریا هیچ نم نیست
فروزان در دل عارف چراغیست
ز نور حق که در دیر و حرم نیست
همه عالم پر از خورشید تابان
تو پنداری که ناری بر علم نیست
گرفته میکشان جام از کف جم
تو پنداری که جز نامی ز جم نیست
همه بند تو جز ما و منی نیست
که جز ما و منی اهریمنی نیست
اگر سربنده را بر آستان است
از آن بهتر که پا بر آسمان است
در این وادی بجز بانگ جرس نیست
اگر ناقوس، اگر صوت اذان است
زنند این پنج نوبت کعبه و دیر
که دولت، دولت پیر مغان است
بگیر از ناله و بانگ جرس گوش
جرس دائم دلیل کاروان است
بیاموز از جرس ذکر خداراک
همه تن یکدل و دل یکزبان است
نمیدانم چه میگوید جرس لیک
همی بینم که سر تا پا دهان است
جرس رمزی است زین آشفته دلها
که بر شکل جرس در تن نهان است
اگر نبود جرس چو نشد که دائم
بود در جنبش و اندر فغان است
جهان و هر چه دروی، در دل ماست
نمیدانم دل است این یا جهان است
عیان است و نهان در تن و لیکن
بمعنی نی نهان و نی عیان است
دل است آنحلقه کاندر باب مینوی
بود چونان جرس دائم علی گوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعراتی عارفانه و فلسفی است که به مفاهیم عشق، حقیقت و وجود پرداخته است. شاعر از دل بهعنوان مرکز حیات و شناخت یاد میکند و آن را حجابهای موجود در مسیر شناخت خداوند میداند. او بر این باور است که علی بهعنوان نماد حقیقت و علم، در همه چیز وجود دارد و هر چه در جستجوی خدا و حقیقت باشیم، باید به علی رجوع کنیم. در این مدح و توصیف، شاعر به وحدت وجود اشاره میکند و به ارتباط عمیق انسان با خداوند و عالم اشاره مینماید. هرچند که جهان مادی و غیرمادی بهنظر متفاوت میآیند، اما در حقیقت همه یک واقعیت واحد را تشکیل میدهند. در نهایت، شاعر از انسان میخواهد تا با دیدی عمیقتر به زندگی و وجود خود بنگرد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که راهی برای رهایی از این غم وجود دارد، اما نمیدانم که این راه چقدر به من نزدیک است یا چقدر از من دور است.
هوش مصنوعی: دل، جایگاه حق است، اما برای ما، دل به پردهای محکم و پنهان گرفتار است.
هوش مصنوعی: برو و دل را خراب کن، زیرا وقتی دل ویران شود، خانهای که در آن زندگی میکنی نیز خراب خواهد شد.
هوش مصنوعی: سیر و گردش در اطراف خانه دل، همانند حج واقعی است که مورد قبول و شکرگزاری قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: گناهی جز خودت وجود نداشت، زیرا وقتی خودت را رها کردی، همه چیز بخشیده شد.
هوش مصنوعی: هرچه میخواهی از دل بخوان، زیرا دل مانند لوحی است که خداوند آن را نوشته است.
هوش مصنوعی: در این دفتر، رازهای الهی ثبت میشود؛ که آن را مانند یک کتاب معتبر و با ارزش میخوانند.
هوش مصنوعی: در این کتابی که با نام انسان شناخته میشود، از آیهای که به روشنی دل مربوط است، بهره ببر.
هوش مصنوعی: دل، جایی امن و آرام است که صدای حق را میشنود، همانطور که از آتش کوه طور ندا داده شد.
هوش مصنوعی: خداوند تنها علی است که هم باطن و هم ظاهر قرآن به او مرتبط میشود.
هوش مصنوعی: از ترکها و زخمهای روی جام می، به وضوح مشخص است که این جهان، دنیای انسانهاست و انسانها در این دنیا زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: به دنبال کشف این راز باش، که این نکته از سخنان قدیمی برآمده است.
هوش مصنوعی: از قدیم گفتهاند که گفتن حق و حقیقت نشانهی نیکویی کلام و اخلاق است.
هوش مصنوعی: سخنان افراد بزرگ از گذشته و حال، اگر به دقت نگاه کنی، از یک منبع و یک دیدگاه نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: در این مسیر، گروههای زیادی از روحها وجود دارند که به دنبال یکدیگر در حال حرکت هستند.
هوش مصنوعی: سخنانی که از دل میآید، مانند بارهایی است که بر دوش کاروان قرار دارند.
هوش مصنوعی: دو جهان در وجود و روح تو نهفته است؛ یکی آشکار است و دیگری پنهان.
هوش مصنوعی: اگر پاهایت روی زمینی است که در هفتمین طبقه قرار دارد، سرت در بالای هفتمین آسمان قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: تن تو همچون حجمی از چرم آسمانی است که بر دوش خود بار کهکشان را حمل میکند.
هوش مصنوعی: این جواهرها که در گردن و شانهها میدرخشند، نشانهای از مقام و شخصیت برجسته شخص است.
هوش مصنوعی: نژادت از سرزمین کیان است، اما نمیدانم که دل تو از کجا آمده است.
هوش مصنوعی: وقتی که این پرنده به آب بیفتد، مشخص میشود که آیا آن مرغابی است یا نوع دیگری از پرندگان.
هوش مصنوعی: رازهای جهان برای چشم نادان پنهان است، اما برای دل دانا آشکار و روشن است.
هوش مصنوعی: جهان انسان، همانند یک پیامبر است که تجلی واقعیات انسانی را نشان میدهد و علی، انسان کاملی است که میتواند همپیمان و همچشم این جهان باشد.
هوش مصنوعی: پیامبر در شهر علم و دانش قرار دارد و علی به عنوان بهترین یاور و همراه، در آستان آن پیامبر حضور دارد.
هوش مصنوعی: دری به سوی دلهای پاک و روشن گشوده شده، اما جبرئیل در دروازه مراقب است.
هوش مصنوعی: پیمبر به عنوان منبع دانایی و حکمت، سنگی را به عنوان معیاری برای سنجش میبیند و علی نیز به عنوان کسی که این معیار را بیان میکند، نقش زبان را دارد.
هوش مصنوعی: علی کسی است که زبان گویا و سخنگوی خداوند بود و از او اسرار و حقایق آشکار شد.
هوش مصنوعی: تنها کسی که میتواند حقیقت وجودی انسان و جهان را به طور کامل درک کند، علی است. هیچ چیز دیگری در هستی به اندازه علی حقیقت ندارد.
هوش مصنوعی: غیر از علی، هیچ چیزی نه در باطن و نه در ظاهر وجود ندارد و در عالم غیب و شهادت فقط علی است که نمایان است.
هوش مصنوعی: در کعبه و معابد دیگر، جز علی کسی را مگردان؛ زیرا که در میان هفتاد و دو ملت، تنها علی وجود دارد.
هوش مصنوعی: نگران آتش جهنم نباش، چون در روز قیامت فقط علی است که میتواند بین آتش و بهشت تقسیم کند.
هوش مصنوعی: اگر در دنیا کسی به کفر یا ایمان اعتراف کند، باید بهطور صریح اعلام کند که در روز قیامت، تنها علی (علیهالسلام) وجود دارد و همه چیز تحت فرمان اوست.
هوش مصنوعی: تمام هستی و عالم به محبت پایهگذار شده است و این محبت تنها در وجود علی تجلی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: در آن وجود مقدسی که ارتباطی خاص و ازلی با خداوند دارد، تنها علی کنار اوست و کسی دیگر در این نزدیکی نیست.
هوش مصنوعی: شنیدم که یک عاشق دلباخته به صورت شیدایی میگوید که تنها دارایی و قدرت خداوند، علی است.
هوش مصنوعی: تمام چیزها به خاطر خواست و ارادهای خاص به وجود آمدهاند و این خواست تنها متعلق به علی است.
هوش مصنوعی: پادشاهی که ملایک هر روز پنج بار بر درگاهش حاضر میشوند و او را ستایش میکنند، جز علی بن ابیطالب نیست.
هوش مصنوعی: علی مانند آدم، مانند شیث و مانند نوح است؛ در دوره نبوت، جز علی کسی دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله به معرفی و ذکر نام برخی از شخصیتهای بزرگ و مقدس در تاریخ مذهبی میپردازد و بیان میکند که در تمامی جنبههای آفرینش، تنها علی وجود دارد که به عنوان یک شخصیت برجسته و مهم در نظر گرفته میشود. به نوعی این جمله بر نقش و مقام خاص علی در میان دیگر شخصیتهای معنوی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: به من بگویید که در مسیر پیری و راهنمایی زندگی، فقط علی میتواند به من کمک کند.
هوش مصنوعی: اگر بگویی که علی مانند خدا نیست، بگو که خدا نیز هرگز از علی جدا نیست.
هوش مصنوعی: نام خسرو را که جمشید به او معروف بود، بر لب جام نوشیدنی دیدم.
هوش مصنوعی: برای پیدا کردن خداوند، باید مانند پرگاری که مدام دور خودش میچرخد، شب و روز در جستجوی خودت باشی و قدم برداری.
هوش مصنوعی: زمانی که نقطهٔ شروع به نقطهٔ پایان میرسد، همه چیز به یکدیگر پیوسته و تفاوتهای آغاز و پایان از بین میرود.
هوش مصنوعی: تلاش کن تا این راز را پیدا کنی که چگونه آن پادشاه سرنوشت زمان را نوشت.
هوش مصنوعی: بگو به من جم کیست؟ او کسی است که با هنر خود پرندگان و ماهیها را تسخیر میکند و به خوبی آنها را رام میسازد.
هوش مصنوعی: دیوانهوار در حال عشق و شوقی هستم که حتی پرندههای آسمان هم تحت تاثیر جادو و魅ای آن قرار گرفتهاند و در دام افتادهاند.
هوش مصنوعی: دل من همچون دل یک پیر است که در سحر و جادو همچون جوشی سرشار و پرانرژی است، اما در برخی مواقع نیز آرام و بیقرار میباشد.
هوش مصنوعی: اگر حق، هزار اسم زیبا و نیکو دارد، همه آن نامها در یک نام جمع میشوند.
هوش مصنوعی: بگو که اول و آخر علی یکی است و همچنین بگو که حقیقت علی همانی است که در ظاهر او دیده میشود.
هوش مصنوعی: تمام جهان جز در دو حالت وجود ندارد؛ اگرچه موجوداتی را مشاهده میکنی، اما در واقع همه آنها به نوعی عدم هستند.
هوش مصنوعی: عالم در حالت سکون و حرکتش به عالم غیب وابسته است و شیر آسمان تنها نماد دانش و علم است.
هوش مصنوعی: در این دنیا کدام حادثهای وجود دارد که درویشی از آن بیخبر باشد یا از آن تأثیر نپذیرد؟
هوش مصنوعی: زنخ (زبان) را کم زنجیر کن، زیرا صنعتهای الهی به گونهای است که هیچ جایی برای زیاد و کم کردن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای مرد خردمند، دهانت را به خاک نمال؛ چرا که این موضوع سزاوار تو نیست و تو برتر از اینها هستی.
هوش مصنوعی: در مورد ذات خداوند فکر نکن، ای مرد، زیرا این اندیشه چیزی جز تکرار بیفایده نیست.
هوش مصنوعی: در این مسیر اگر عقل کمفهم و ناتوان باشد، عشق فقط یک قدم بیشتر از آن نیست.
هوش مصنوعی: انسان کامل در جایگاهی قرار میگیرد که حتی عرش و کرسی و لوح و قلم نیز به آن نمیرسند.
هوش مصنوعی: به حرفهای زاهدان توجه نکن، زیرا در این دنیا از چنین داستانهایی کم نیست.
هوش مصنوعی: راز حقیقت را فقط میتوان از قرآن دریافت کرد، زیرا در تعریف خود، خداوند هیچگاه متهم نیست.
هوش مصنوعی: آه بر نادانی که از بیخبری در این بیابان میگوید دریا هیچگونه آبی ندارد.
هوش مصنوعی: در دل عارف، نوری وجود دارد که از حقیقت ناشی میشود و این نور در مکانهای مذهبی مانند معابد و اماکن مقدس نمیتواند یافت شود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که همه جا پر از نور و روشنایی توست، ولی تو گمان میکنی که شعلهای شگرف در دل این علم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که میکشان (یک نوع نوشیدنی یا شاید کسی که میکشی را سرو میکند) جام را از دست جم میگیرد. و در ادامه، اشاره میکند که تو ممکن است فکر کنی که تنها چیزی که از جم باقی مانده، فقط نام اوست و چیز دیگری از او نیست. به عبارت دیگر، با رفتن جام از دست جم، معنای واقعی و وجود او نیز تحتالشعاع قرار میگیرد و فقط نامش باقی میماند.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که ما و تو را جدا میکند، هیچ ارزشی ندارند و هیچ چیز دیگر اهریمنی نیست جز خودمان.
هوش مصنوعی: بهتر است که در جایگاه خود و در خدمت دیگران باشی تا اینکه در اوج و بالاترین مقام قرار داشته باشی اما دور از مردم و بدون هیچ ارتباطی باشید.
هوش مصنوعی: در این مسیر جز صدای زنگ نیست، حتی اگر صداهای دیگری مثل ناقوس یا اذان هم وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که در هر دوره از زمان، نشانهها و مراسم مذهبی مانند طواف کعبه و عبادت در معابد وجود دارد، اما در نهایت، اقتدار و قدرت به دست پیران و پیشوایان مغان که نماد خرد و حکمت هستند، قرار دارد. به نوعی، این مفهوم را به چالش میکشد که گاهی ارزشهای معنوی و روحانی از ظواهر دینی مهمترند.
هوش مصنوعی: به صدای ناله و زنگ جرس توجه کن، چرا که زنگ جرس همواره نشانهای از حرکت کاروان است.
هوش مصنوعی: از صدای جرس یاد بگیر که چگونه یاد خدا را با تمام وجود در دل و زبانت یکی کنی.
هوش مصنوعی: نمیدانم جرس چه چیزی میگوید، ولی میبینم که تمام وجودش بیان و سخن است.
هوش مصنوعی: زنگی که به صدا درمیآید، نشانهای از دلهای آشفته و پریشان است که در قالب این زنگ نهفته شده است.
هوش مصنوعی: اگر زنگ همیشگی به صدا نبود و مدام در حال حرکت و ناله نمیکرد، وضعیت به این شکل نمیبود.
هوش مصنوعی: تمامی چیزهایی که در دنیا وجود دارد، در درون ما قرار دارد. نمیدانم آیا این احساسات ماست که نمایانگر جهان هستند یا خود جهان در دل ما جا دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که حقیقت وجودی انسان هم در ظاهرش و هم در باطنش مشخص است، اما نمیتوان به سادگی گفت که فقط در ظاهر قابل مشاهده است یا فقط در باطن. این امر نشان میدهد که برخی موضوعات و معانی عمیقتر از آنچه که به چشم میآید هستند و نمیتوان آنها را به آسانی در قالب عیان یا نهان دستهبندی کرد.
هوش مصنوعی: دل، حلقهای است که در آن داستانی عالمسوز وجود دارد، مثل زنگی که همیشه نوا میدهد و خبر میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.