گنجور

شمارهٔ ۱ - روزگار دل

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

در غم عشق تو زان بگذشت کاردل مرا

کز وفایت کم شود یک لحظه باردل مرا

فارغم از گشت گلشن کزغم تو هرزمان

بشکفد صد گونه گل از خارخار دل مرا

بردلم باری حوالت کن غم اندوه خود

چون توان کردن که کردی غمگساردل مرا

ماهی ای کو برکنار افتدز دریا چون بود

همچنان باشد بلا دور ازکنار دل مرا

آنکه روزم شدسیه باشد زبی صبری دل

چون تو بودی و فراق یار کار دل مرا

باز آمد روز هجران ناله کن باری زدل

تیره تر بادا ز روزم روزگار دل مرا

چند چون محیی کشد دل در ره تو انتظار

سوخت همچون سایه بر ره انتظار دل مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام