گنجور

شمارهٔ ۴۲۶

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه

ترا که بسته بود در، به ره چراغ منه

وصیتم شب رحلت به می‌فروش این بود

که جز پیاله به بالین من چراغ منه

مرا ز گلشن جان عطر پیرهن برخاست

نسیم گو به سرم منت سراغ منه

غمم چو تازه نکردی، به راحتم مفریب

چو ناخنی نزدی، پنبه‌ام به داغ منه

بهار آمد و بلبل به ناله می‌گوید

که بی‌پیاله چو نرگس قدم به باغ منه

به باده دست مبر، یا همیشه بیخود باش

قرابه را بشکن، یا ز کف ایاغ منه

به شکر قرب، مزن طعنه دور گردان را

چو عندلیب شدی، دست رد به زاغ منه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام