گنجور

شمارهٔ ۴۱۷

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن

زلف یک سو کن که بیند آفتاب، افروختن

بس که اشک گرم از دامان مژگان ریختم

عرف شد در عهد ما آتش ز آب افروختن

هرکه از عشق منش پرسد، کند انکار، لیک

می‌کند خاطرنشانش در نقاب افروختن

ما چو خم از باده لبریز و همان بر حال خویش

تنگ ظرفان و به یک جام شراب افروختن

بی مه روی تو باشد کار ما شب تا به روز

از هجوم اشک، مژگان چون شهاب افروختن

بی مه روی تو باشد کار ما شب تا به روز

از هجوم اشک، مژگان چون شهاب افروختن

یافتی در بزم وصلش راه، قدسی زیبدت

آتش غیرت به جان شیخ و شاب افروختن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام