بدان که توکل بر سه درجت است: یکی آن که حال وی چون حال آن مرد باشد که در خصومت وکیل فراز کند جلد و هادی و فصیح و دیر و مشفق که ایمن باشد بر وی. درجه دوم آن که حال وی چون باشد که در هر چه فراوی رسد جز مادر نداد اگر گرسنه شود وی را خواند. و آن طبع وی باشد و نه به تکلیف اختیار کند و این متوکلی باشد از توکل خویش بی خبر، از مستغرقی که باشد به وکیل، اما آن اول را از توکل خویش خبر بود و به تکلف و اختیار خویشتن را فراتر کل آورده باشد.
درجه سوم آن که حال وی چون مرده باشد پیش مرده باشد پیش مرده شوی خویشتن را مرده ای بیند متحرک به قدرت ازلی نه به خود، چنان که مرده متحرک به حرکت غاسل باشد اگر کاری پیش وی آید دعا نیز نکند، نه چون کودکی که مادر را خواند بلکه چون کودکی بود که داند که اگر مادر را نخواند مادر خود داند و تدبیر وی کند.
پس در مقام بازپسین هیچ اختیار نبود و در مقام دوم هیچ اختیار نبود مگر ابتهال و دعا و دست در وکیل زدن و در مقام اول اختیار بود ولکن در تدبیر اسباب که از سنت و عادت وکیل معلوم شده است. مثلا چون داند که عادت وکیل آن است که تا وی حاضر نیاید و سجل حاضر نکند وی خصومت نکند لابد این سنت به جای آورد، آنگاه همه انتظار گردد تا وکیل چه گوید و چه کند و آنچه رود همه از وکیل بیند و احضار سجل نیز هم از وی داند که از اشارت وی شناخته است، پس کسی که در توکل در این مقام بود تجارت و حراثت و اسباب ظاهر که از سنت خدای تعالی معلوم شده است دست ندارد، ولکن باز آن به هم متوکل بود. و اعتماد بر تجارت و حراثت خویش ندارد بلکه بر فضل خداوند دارد که از حراثت و تجارت به مقصود رساند، چنان که حرکات و اسباب حراثت بر وی براند و چنان که وی را هدایت آن دارد، پس این کارها می کند و آنچه بیند از خدای تعالی بیند چنان که شرح این بباید.
و معنی لاحول ولا قوه الا بالله این بود که حول حرکت بود و قوت قدرت بود. چون داند که حرکت و قدرت وی هردو به وی نیست بلکه به آفریدگار است آنچه بیند از وی بیند. و در جمله چون حوالت است کارها با اسباب از نظر وی بیرون شد تا هیچ چیز جز حق تعالی نبیند متوکل بود.
اما اعلی مقامات وی آن است که بایزید بسطامی گفته است که ابوموسی دیلمی گوید وی را پرسیدم که توکل چیست؟ گفت تو چه می گویی؟ گفت مشایخ گفته اند: آن که اگر چپ و راست همه مار و کژدم و اژدها بود سر دل وی حرکت نکند. گفت این سهل است، ولکن اگر اهل دوزخ را جمله در عذاب بیند و اهل بهشت را همه در نعمت و میان ایشان به دل تمیز کند متوکل نباشد. اما آنچه ابوموسی گفته است اعلی مقامات توکل است، و شرط وی آن نیست که حذر نکند که صدیق پاشنه در سوراخ مار نهد و آن وقت که در غار بود، و وی متوکل بود، ولکن هراس وی نه از مار بود، بلکه از آفریدگار مار بود که مار را وی قوت و حرکت دهد. ولا حول ولا قوه الا بالله در حق همه نبیند. اما آنچه ابویزید گفته است بدان ایمان که اصل توکل است اشارت کرده است و این ایمان عزیز است و آن ایمان است به عدل و حکمت و فضل و رحمت که داند که هرچه کند چنان می باید که می کند پس در این معنی میان عذاب و نعمت فرق نکند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: توضیحاتی درباره توکل و درجات مختلف آن ارائه شده است. سه درجه توکل به شرح زیر است:
1. **درجه اول:** حال فردی مانند وکیل در یک دعوی است که با اعتماد بر تدبیر خود، به امور رسیدگی میکند و در این حالت، فرد از توکل خود آگاه است و بر اساس عادت و سنت عمل میکند.
2. **درجه دوم:** حال فرد مانند کودکی است که به مادرش نیاز دارد و میداند که بدون خواندن مادر، او خود به تدبیر میپردازد. در اینجا فرد متوکل کاملاً به خداوند اعتماد دارد و دعا نیز میکند.
3. **درجه سوم:** در این مرحله، فرد حالتی شبیه به مرده دارد که همه چیز را به قدرت الهی واگذار کرده و همچنان که مرده به حرکت غاسل اعتماد دارد، فرد هم به تدبیر خداوند متکی است و هیچ اختیاری برای خود قائل نیست.
ویژگیهای افراد در این درجات متفاوت است و بالاترین مقام توکل، آن است که انسان بهطور کامل به خداوند اعتماد کند و خویشتن را از همه امور جدا کند. در نهایت، اصل توکل بر ایمان به حکمت و محبت خداوند است، به گونهای که فرد در برابر عذاب و نعمت تفاوتی قائل نشود و تنها به خداوند اعتماد کند.
این توکل واقعی، بر پایه شناخت عمیق از خداوند و ایمان به عدالت و رحمت او است.
هوش مصنوعی: توکل بر سه درجه تقسیم میشود: اولین درجه شبیه حال کسی است که در یک دعوا وکیلش قوی و توانمند و سخنور و دلسوز است، به طوری که او احساس امنیت میکند. درجه دوم حالتی است که فرد مانند کودکی است که وقتی گرسنه میشود، فقط به مادرش توجه میکند و هیچ چیز دیگری از او نمیخواهد. در اینجا این حالت به او به صورت طبیعی و بدون تلاش خاصی تحمیل شده است. شخص در این حالت از توکل خود بیخبر است و به وضعیت خود غرق شده، در حالی که در درجه اول فرد از وضعیت توکل خود آگاه است و با اراده و اختیار در موقعیت خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: در این حالت، فرد به گونهای است که حال او مانند حال یک مرده است. او خود را به عنوان موجودی مرده میبیند که تنها از قدرت ازلی متحرک میشود و نه از خود. به گونهای که مرده فقط به خاطر نیروی غسل حرکت میکند و اگر مشکلی برایش پیش بیاید نه دعا میکند و نه درخواستی دارد، بلکه مانند کودکی است که میداند مادرش او را درک میکند و نیازی به فراخواندن او ندارد.
هوش مصنوعی: در حالت نهایی هیچ اختیاری وجود ندارد و در مرحله دوم نیز اختیار تنها به دعا و درخواست از وکیل وابسته است. اما در مرحله اول اختیاری وجود دارد که به تدبیر و سازماندهی امور مربوط میشود، اموری که قبلاً بهوسیله وکیل مشخص شده است. مثلاً اگر وکیل میداند که تا زمانی که خودش در جلسه حاضر نشود و مدارک لازم را ارائه نکند، دعوا پیش نمیرود، باید طبق این سنت عمل کند و همه منتظر بمانند تا وکیل چه میگوید و چه اقداماتی انجام میدهد. هر چیزی که پیش میآید باید از جانب وکیل باشد و اوست که احضار مدارک را انجام میدهد. در این وضعیت، کسی که به توکل در این مرحله میپردازد، در امور تجاری و زراعی و در استفاده از وسایل ظاهری که حسب سنت الهی مشخص شده، دست ندارد، اما هنوز به توکل خود ادامه میدهد. او به تجارت و زراعت خود اتکاء ندارد، بلکه به فضل خداوند امید دارد که او را به هدفش برساند و تمامی کارها و اقدامات را بر اساس هدایت خداوند انجام میدهد و هر چیزی که میبیند، از جانب خداوند میبیند.
هوش مصنوعی: عبارت "لاحول ولاقوه الا بالله" به معنی این است که هیچ حرکتی و هیچ قدرتی جز از سوی خداوند نیست. وقتی انسان میفهمد که هر حرکتی و قدرتی از جانب خود او نیست، بلکه همه چیز به خالق جهان وابسته است، میبیند که هرچه در این عالم وجود دارد، از اوست. در نهایت، وقتی انسان اعتماد و توکل به خدا داشته باشد، تمامی امور را به دست خداوند میسپارد و هیچ چیزی را جز حقیقت واحد که خداوند است، نمیبیند.
هوش مصنوعی: بایزید بسطامی درباره توکل و مقامات آن صحبت کرده است. ابوموسی دیلمی از او میپرسد توکل چیست و بایزید پاسخ میدهد که اگر کسی در برابر خطرات بزرگ مثل مارها و اژدها هم آرامش خود را حفظ کند، به سادگی ممکن است توکلش را نشان دهد. اما اگر در شرایطی ببیند که اهل دوزخ در عذاب هستند و اهل بهشت در نعمت، و او قادر به تمییز این دو باشد و همچنان آرامش خود را حفظ کند، واقعاً متوکل نیست. بایزید به این نکته اشاره میکند که در باور به خداوند و قدرت او، آدم میتواند بدون ترس از خطرات به زندگی ادامه دهد، زیرا آنچه برای او مقدر شده، از جانب خداوند است. بنابراین، اصل توکل بر ایمان به عدل و حکمت و رحمت خداوند است و در نتیجه، در نظر او هیچ فرقی بین عذاب و نعمت در این دنیا نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.