گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

ای غمزه تو کآشفته بنیاد دلم

کم زادی و مهر تست همزاد دلم

از تو به فلک رسیده فریاد دلم

بیچاره دلم گر نکنی یاد دلم

مجد همگر

زین دام بلا که در وی افتاد دلم

بس در که به روی فتنه بگشاد دلم

در عشق کسی که جوی خون می راند

خون راند ز چشم من که خون باد دلم

طبیب اصفهانی

ای آن که چو بگذری تو بر یاد دلم

جز گریه نگیرد زغمت داد دلم

تا از تو جدا فتادم ای وای بمن

یادت نرسد اگر به فریاد دلم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه