بار خدایا بسی عذاب کشیدی
انده و تیمار گونه گون بچشیدی
از قبل مردمان نه از قبل خویش
شادی بفروختی و غم بخریدی
تا نرسد خلق را گزند و بد ترک
خود بگزیدی گزند و لب نگزیدی
تا که توئی هرگزت گزند نباشد
گز پی مردم گزند خویش گزیدی
رنج کشد خلق بهر مال و تو ما را
رنج کشیدی و مالها بخشیدی
با همه سختی بخانه غم و تیمار
پرده جان عنکبوت وار تنیدی
از شدن جان خویش ترک نکردی
از شدن خانه پدر ترسیدی
تا نرسد خم به پشت مملکت اندر
پیش کهان و مهان دهر خمیدی
شاهان خواهند خلق را ز پی خویش
تو ز پی خلق خویش را بخشیدی
زانکه برفتی بروم با سپه و گنج
زانکه بسی رنج و ننک بند کشیدی
ما بسلامت بجای خویش بماندیم
تو بسعادت بجای خویش رسیدی
رفتی با مردمی و جستی مردی
مردی کردی و مردمی ورزیدی
خلقت بسیار گفته اند که بگریز
چونت بگفتند در زمان نشنیدی
تات نشستن صواب بود نشستی
چونت رمیدن صواب بود رمیدی
شیر نه ای لیک شیروار بجستی
باز نه ای لیک باز وار پریدی
صف سواران بسی دریدی لیکن
هیچ صفی زین عظیم تر ندریدی
بودی بهر جهان چمیده بمردی
اکنون اندر همه جهان بچمیدی
ایزد دانا امیدهات وفا کرد
زانکه زمانی امید ازو نه بریدی
کس نخریده است بیش ازانکه خریده است
تو بخریدی فزون از آنکه خریدی
ملک خری جاودان بفر پدر تو
کز پی ملک پدر بسی بچمیدی
نیز برای تو خواهد او همه گیتی
پس بنیابت بعمر خویش گزیدی
تو نه سزائی شها بیافتن غم
هرچه که آن یافتی همان بسزیدی
بل بستم تن فدای مردم کردی
بل بستم در میان رنج خزیدی
خوردی بسیار غم نبیند خور اکنون
تو نه سزای غمی سزای نبیدی
بنشین با حور چهرگان و مخور غم
بسکه میان هزار دین رسیدی
شاد زی و بر مراد دل بغنو خوش
زانکه بسی بی مراد دل بغنیدی
تا تو بجستی شمال وار ز بدخواه
بر دل بدخواه چون سموم وزیدی
از دل بدخواه تو دمار بر آید
باز تو چون لاله در بهار دمیدی
چشم بداندیش تو چو نار کفیده است
تو چو گل کامکار نو شکفیدی
ای عدوی شهریار زاهن و روئی
کامدن شه شنیدی و نکفیدی
گر نکفیدی رواست باری از غم
همچو در آتش فکنده مار طپیدی
صید نکردی اگر چه دام نهادی
سود نکردی اگر چه دیر دویدی
بار خدا خدایگانا شاها
با تو بدی کرد مردمی که بدیدی
اکنون دانند مردمان که تو خسرو
جان جهانی همه جهان ارزیدی
خلق سراسر بمهر تو گرویدند
چون تو بدادار آسمان گرویدی
شیران با ناچخ قضا نچخیدند
جز تو که با ناچخ قضا بچخیدی
یوسف روئی و همچو یوسف چاهی
چاه کشیدی ببارگاه رسیدی
جان و تن دوستان بناز سپردی
چشم و دل دشمنان برنج خلیدی
قفل غمان بر گرفتی از دل مردم
قفل غمان را بروی خوب کلیدی
مردم چون خوید تشنه اند و تو باران
تازه تو چون بر گل سعادت خویدی
چون تو برفتی همه شدند خماری
زامدن تو همه شدند نبیدی
گاه لب جام می گهی لب جانان
رغم عدو را بمز چنانکه مزیدی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمجید از یک شخصیت بزرگ میپردازد که در راه خدمت به مردم و رفع مشکلات آنها عذابهای بسیاری را متحمل شده است. او همواره به خاطر دیگران رنج کشیده و خوشبختی را به دیگران بخشیده است. شاعر به زندگی قهرمانانه این فرد اشاره میکند که با وجود سختیها و رنجها، همواره در تلاش بوده است تا از آسیب به دیگران جلوگیری کند و خود را فدای مردم کند. او به خوبی و صفات برجسته این شخصیت اشاره کرده و تأکید می کند که او سزاوار غم و اندوه نیست و باید در آسایش و خوشی زندگی کند. در نهایت، شاعر ضمن اشاره به محبوبیت این شخص در دل مردم، او را به عنوان نماد وفاداری و انسانیت معرفی میکند.
هوش مصنوعی: ای پروردگار، تو مشکلات و عذابهای زیادی را تحمل کردهای و انواع درد و غم را تجربه کردهای.
هوش مصنوعی: شما شادی و خوشحالی را به خاطر دیگران به دست آوردید و در عوض، غم و اندوه را برای خودتان انتخاب کردید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسیب و درد به مردم نرسد، تو بدیها را رها کن و از آسیبها دوری کن.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنار کسی هستی، هیچ آسیبی به تو نمیرسد. دلیل این امر هم این است که خودت گزند و آسیب را انتخاب کردهای.
هوش مصنوعی: مردم برای به دست آوردن ثروت زحمت میکشند، اما تو برای ما زحمت کشیدی و به ما نعمتها و داراییها بخشیدی.
هوش مصنوعی: با وجود تمام مشکلات و دشواریها، به خانه غم و اندوه وارد شدهای و مثل عنکبوت، روح و وجودت را به این درد و رنج گره زدهای.
هوش مصنوعی: تو از دست دادن جان خود برایت آسان نبود، اما از جدایی از خانه پدرت میترسیدی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که به کشور آسیب نرسد و پیشینیان و بزرگان زمانه دچار خمیدگی و ضعف نگردند.
هوش مصنوعی: پادشاهان برای رسیدن به خواستههای خود به مردم اهمیت میدهند، اما تو برای رفاه و مصلحت دیگران خودت را فدای آنها کردهای.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه تو رفتی و من با گروه و ثروت میروم، چون تو رنج و زحمت زیادی را متحمل شدی و زخمهای زیادی را تحمل کردی.
هوش مصنوعی: ما با آرامش در جای خود باقی ماندیم و تو با خوشبختی به جای خود رسیدی.
هوش مصنوعی: تو با جمعی به سفر رفتی و در میان آنها به جستجوی مردانگی پرداختهای، در عین حال که خود نیز همگام با آنها به توانمندی مردانه و انسانیت رسیدهای.
هوش مصنوعی: بسیاری گفتهاند که از خطر بگریز، ولی تو زمانی که هشدار دادند، گوش نکردی.
هوش مصنوعی: نشستن تو بر روی تات (حیوان) کار درستی بود، اما زمانی که تو رمیدی (به معنای فرار کردن یا ترسیدن) این کار نادرست بود.
هوش مصنوعی: تو شیر نیستی، اما مانند شیر با قدرت جست و خیز کردی. تو باز نیستی، اما مانند باز توانستید پرواز کنی.
هوش مصنوعی: بسیاری از گروهها و دستههای سوارکار به هم ریختند و ناامید شدند، اما هیچ گروهی به اندازه این جمعیت بزرگ از هم نپاشید و ویران نشد.
هوش مصنوعی: تو برای جهان زنده بودی و حالا که فوت کردهای، در همه دنیا همواره به یاد تو هستیم.
هوش مصنوعی: خداوند حکیم به آرزوهایت پاسخ مثبت داد، چون تو هیچگاه امیدت را از او قطع نکرده بودی.
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه تو چیزی نخریده است، و تو بیشتر از آنچه که خریدی، خریدی.
هوش مصنوعی: پدر تو که به دنبال پادشاهی بود، حالا مثل یک خری در این دنیا زندگی میکند.
هوش مصنوعی: او نیز برای تو در این دنیا همه چیز را خواهد داشت، بنابراین در عمر خود تصمیم درستی گرفتهای.
هوش مصنوعی: تو لایق غم و اندوه نیستی، هر چه که به دست آوردی، همان کافی است.
هوش مصنوعی: من به خاطر مردم جان خودم را فدای آنها کردم و در میان این همه رنج، به خوشی و راحتی نپرداختم.
هوش مصنوعی: اگر غم زیادی را تجربه کردی و اکنون از آن در امان هستی، بدان که تو لیاقت غم نداشتی و نباید غمی را تجربه میکردی.
هوش مصنوعی: در کنار دختران زیبا و خوش چهره بنشین و نگران هیچ چیزی نباش، زیرا تو در میان هزار دین و عقیده جایگاه ویژهای پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: شاد زندگی کن و به خواستههای قلبیات برس، چرا که بارها و بارها از خواستههای دل دلخور و ناراحت بودهای.
هوش مصنوعی: وقتی تو با شجاعت و قوت از دشمنان دور شوی، دلهای بدخواه نیز مانند وزش بادهای سمی تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.
هوش مصنوعی: از دل کسی که به تو بدی میخواهد، همواره آزار و اندوه برمیخیزد، اما تو مانند لالهای هستی که در بهار شکفته شدهای.
هوش مصنوعی: چشمان بدبین تو مانند گلهای سوخته است، اما تو مانند گلی هستی که به تازگی شکفتهای.
هوش مصنوعی: ای دشمن شهریار، تو به صورت و ظاهر انسان آمدی، اما وقتی خبر ورود شاه را شنیدی، نتوانستی خود را کنترل کنی و از ترس فرار کردی.
هوش مصنوعی: اگر نتوانی بار غم را تحمل کنی، مانند مار در آتش میلرزی و احساس عذابی را تجربه میکنی.
هوش مصنوعی: اگر شکار نکردی، هرچقدر هم که تله گذاشته باشی فایدهای ندارد. حتی اگر دیرتر هم به دنبال آن بروی، باز نتیجهای نخواهی گرفت.
هوش مصنوعی: بار خدایا، ای پادشاه بزرگ، مردمی که بدی کردهاند، تو را دیدند و ظلم کردند.
هوش مصنوعی: حالا مردم میدانند که تو پادشاه روح جهان هستی و تمام عالم را به خاطر تو دوست داشتند.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر محبت تو به همدیگر پیوستهاند، زیرا تو نیز به شناخت و محبت الهی توجه کردهای.
هوش مصنوعی: شیران با سرنوشت مخالفت نکردند، جز تو که با سرنوشت به مبارزه پرداختی.
هوش مصنوعی: تو زیبا هستی مانند یوسف و به دلیل زیباییات به مقام و منزلت بلندی دست یافتهای.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو برای دوستان خود جان و تن را فدای محبت و زیبایی آنها کردی، در حالی که چشمان و دل دشمنان را با غم و اندوه پر کردی.
هوش مصنوعی: غم و اندوه را از دل مردم برطرف کردی، مانند اینکه بر روی خوشیها کلیدی گذاشتی.
هوش مصنوعی: مردم همچون thirsty (عطشان) هستند و تو مانند باران تازهای که بر گلهای خوشبختی میبارد، به آنها نیاز داری.
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، همه دچار اندوه و بیحالی شدند؛ تمام شادابی و سرزندگی آنها از بین رفت.
هوش مصنوعی: گاهی از شراب بنوش و با لبان محبوب صحبت کن، تا جایی که دشمنان را به تحیر واداری و از این کار لذت بیشتری ببری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.