گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجه عبدالله انصاری

با خلق میامیز که مغرور شوی

در خلق بمانی و از او دور شوی

با خلق جهان مگو تو راز دل خویش

درمان نتوانند و تو رنجور شوی

عین‌القضات همدانی

از هستی خود اگر گهی دور شوی

بر لشگر بیخودی تو منصور شوی

ناظر نشوی اگر تو بر لشکر عشق

این بس باشد ترا که منظور شوی

مولانا

از سایهٔ عاشقان اگر دور شوی

بر تو زند آفتاب و رنجور شوی

پیش و پس عاشقان چو سایه میدر

تا چون مه و آفتاب پرنور شوی

اهلی شیرازی

گر طالب فیض آب انگور شوی

می نوش نه خمر کز صفا دور شوی

می یک دو دم است بعد از آن مست شراب

خمرست گهی که مست و مخمور شوی

نظیری نیشابوری

گر در شب تیره تابیم نور شوی

ور در دم مردن آییم سور شوی

از دیده من اگر ببینی رخ خویش

ترسم که به حسن خویش مغرور شوی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه