مرا که چشم تو از ناوک بلا بوزه
غریب و خسته و مهجور بیخطا بوزه
شنیدهام که: دوا درد را کند چاره
چه چاره، چون که من خسته را دوا بوزه؟
رقیب را چو سوال از وصال او کردم
بلا بوزه، من دلخسته را بلا بوزه؟
مگر که چشم تو سودای کافری دارد
که تُرک غمزهزن اولاد مصطفی بوزه
بگو که: بوز نما، تا به چند وعده دهی؟
امید نو زنم و نو وزین مرا بوزه
هزار جان به فدای تو قاسمی بر باد
بداد و درد تو او را به صد جفا بوزه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درد عاشقانه میپردازد. شاعر از جذابیت چشم معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و حس غریبی و خستگی ناشی از عشق را احساس میکند. او با اشاره به اینکه دارویی برای درد وجود ندارد، عمیقاً به نیاز خود برای وصال معشوق اشاره میکند. شاعر سوالاتی را درباره عشق و دلتنگیاش مطرح میکند و در نهایت میگوید که حتی هزار جانش هم فدای معشوق میشود، ولی همچنان درد و مصیبت عشق او را آزار میدهد. در کل، شعر احساسی عمیق و تلخ از عشق و جدایی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: چشم تو با تیرهای آزار، مرا غریب و خسته کرده و بیگناه تنها گذاشته است.
هوش مصنوعی: شنیدهام که دارو میتواند درد را درمان کند، اما چه درمانی که من خسته را درک کند؟
هوش مصنوعی: زمانی که از رقیب دربارهی وصال محبوبم پرسیدم، او به من پاسخ نداد و من هم که دلbroken هستم، از این بیجوابی رنجیدم.
هوش مصنوعی: آیا چشمان تو آرزویی دارند که با زیبایی خود، مانند جمال پیامبر (مصطفی) قلوب را تحت تاثیر قرار دهند؟
هوش مصنوعی: بگو که چقدر میخواهی وعده بدهی؟ من امید تازهای دارم و به خاطر نوید تو خود را به زحمت میاندازم.
هوش مصنوعی: هزار جان برای تو فدای تو آماده است، اما قاسمی با درد تو به شدت رنجیده و به او بسیار ظلم شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.