چون نظر از ذات بیچون قدیم
برصفات خویشتن بودش مقیم
عشق را جنبش ازآنجا شد عیان
گر طلب کاری حقایق را بدان
داشت بر افعال خود دایم نظر
از صفات خود بصیر خیر وشر
عقل والا زین نظر آمد پدید
هر که از اهل نظر آمد بدید
این نظر را معرفت کردند نام
وان یک ی دیگر محبت والسلام
گشت طالع نور روح از نظرتین
شد جهان را صد فتوح از نظرتین
آفتاب عشق بر مرآت روح
چونکه تابان گشت ازعین فتوح
دل چو ماهی در وجود آمد ازین
محض عرفانست اگر مردی ببین
عکس آنهارا،که گفتم،هر یک ی
میک ند بر دل تجلی بی شکی
بعد ازین بر نفس میگیرد قرار
این تجلی ها بامر کردگار
ذره ای گر درد عرفان باشدت
این سخن ها خوشتر از جان باشدت
عالمی را گر بگردی سربسر
زین حدیث از کم کسی یا بی خبر
آن زمان کین قصه میک ردم ظهور
موج میزد در دلم دریای نور
گوهر عمان دردست این سخن
رهبر مردان مردست این سخن
قصه کان از ذوق جان آید پدید
جز بذوق جان در آن نتوان رسید
تا نگویی میک ند اثبات خویش
من جواب این سخن گفتم زپیش
قاسم بیچاره از سرتا قدم
بی وجودت باشد از هستی عدم
چون بخود نبود وجودش چون توان
معرفت گفتن ز نفس عقل و جان؟
در حقیقت ذات من از ذات اوست
چون کنم اثبات خود،اثبات اوست
من کیم؟ سرگشته بیچاره ای
در بیابان فنا آواره ای
نی مبارک بنده ای،نی مقبلی
هم زدست خویشتن پا در گلی
نی ز علم و معرفت آگاه من
نی قدم در راه و نی در راه من
نی خرد پرور،نه جاهل،نی حکیم
نی زاهل جنتم،نی از جحیم
نی بصورت در خراباتم مدام
نی بمعنی صوفی خامم،نه عام
در عدم بگذار ما را بی خبر
نام او را گیر و نام ما مبر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مفاهیم عمیق عرفانی و عشق الهی میپردازد. او از «ذات بیچون» و «نظرات» الهی صحبت میکند که بر صفات انسانی ناظر است و عشق را بهعنوان حرکتی از جانب این ناظر معرفی میکند. در ادامه، شاعر بیان میکند که عشق و معرفت از یکدیگر جدا نیستند و عشق میتواند به شناخت عمیقتری از حقیقت منجر شود.
شاعر به عظمت «عقل» و «نظری» اشاره میکند که انسان را به درک خیر و شر میرساند و در این مسیر، نور روح انسان به ظهور میرسد. او از دل بهعنوان منعکسکننده عشق سخن میگوید و میافزاید که تجلیات الهی در وجود انسان قرار میگیرد.
در نهایت، شاعر به ناچیز بودن خود در برابر ذات الهی اعتراف میکند و میگوید که بدون وجود خداوند، وجود او معنایی ندارد. او خود را گمشدهای در بیابان فنا میداند و تأکید میکند که تنها باید به نام خداوند توجه کرد و از خود خارج شد. این شعر بهطور کلی دعوت به عارف شدن و رسیدن به حقیقت از طریق عشق و شناخت خداوند است.
هوش مصنوعی: وقتی که نظر او به ذات بینهایت و قدیم خود دوخته شده بود، همیشه در صفات و ویژگیهای خودش ساکن و پایدار بود.
هوش مصنوعی: عشق از جایی نمایان میشود که انسان به دنبال درک حقیقتها باشد.
هوش مصنوعی: شخص همیشه به اعمال خود نگاه میکند و با بصیرتی که دارد، خوب و بد را از هم تشخیص میدهد.
هوش مصنوعی: خرد و فهم بالا از این دیدگاه آشکار میشود، هر کس که از اهل نظر باشد، این موضوع را درک خواهد کرد.
هوش مصنوعی: این نگاه را به عنوان شناخت و معرفت دانستهاند و همچنین نام آن را محبت و دوستی میخوانند. در نهایت، با یکدیگر به صلح و صفا دست مییابند.
هوش مصنوعی: نور روح تو جهان را به تحول و دگرگونی کشاند و از دیدگاه تو، درهای موفقیت و پیروزی برای دنیا گشوده شد.
هوش مصنوعی: آفتاب عشق مانند نوری که بر روی آینه روح میتابد، درخشندگی و روشنی پیدا کرده و به وسیلهٔ موفقیتها و پیروزیها ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: دل مانند یک ماهی در وجود انسان زنده و پر جنب و جوش است و این تنها به خاطر علم و دانایی از عرفان است. اگر فردی از این حالت آگاهی داشته باشد، میتواند آن را ببیند.
هوش مصنوعی: عکس آنها، که دربارهشان صحبت کردم، هر یک بر دل تجلی واضحی از عشق و محبت دارند.
هوش مصنوعی: پس از این، این ظهورها به دست خداوند بر نفس آرامش خواهد بخشید.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از درد و رنج عرفان در وجودت باشد، این سخنان برای تو دلنشینتر از جانت خواهند بود.
هوش مصنوعی: اگر به اطراف خود نگاه کنی، میبینی که از این ماجرا تنها عدهی کمی آگاه هستند یا اصلاً خبر ندارند.
هوش مصنوعی: در آن زمان که این داستان را به یاد میآورم، در دلم موجی از روشنی و نور جریان داشت.
هوش مصنوعی: گوهر عمان در دست این کلام، بیانگر آن است که این سخن از قدرت و شجاعت مردان سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: داستان از شوق و انگیزه دل پیدا میشود و هیچکسی نمیتواند به آن دست یابد مگر با همان شوق و انگیزه دل.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نگویی میک (نیکی) نمیتواند خود را ثابت کند، من پاسخ این سخن را از قبل آماده کردهام.
هوش مصنوعی: قاسم بیچاره از سر تا پای خود، به خاطر بیوجودی تو از هستی به نیستی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: وجود او به قدری ناچیز است که نمیتواند درک کند و درباره ذات عقل و روح صحبت کند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وجود من در واقع به وجود او وابسته است، و از آنجا که من نمیتوانم وجود خود را به تنهایی اثبات کنم، در حقیقت اثبات وجود من به وجود او وابسته است.
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم؟ یک آدم گمگشته و بیچاره در بیابان نابودی که سرگردانم.
هوش مصنوعی: نی، بندهای خوشبخت و ارزشمند است که از دست خود، پا در گلی دارد.
هوش مصنوعی: من نه به علم و معرفت آگاهی دارم، نه در راهی قدم گذاشتهام و نه در مسیری قرار دارم.
هوش مصنوعی: نه من عقل پرور هستم، نه نادان، نه دانا و نه بیخبر. نه از بهشت بهرهام و نه از جهنم.
هوش مصنوعی: من همیشه در خراباتی هستم که مانند نی مینوازد. نه اینکه مانند صوفیهای نادان باشم، نه اینکه بخواهم خود را در جمع مردم عادی نشان دهم.
هوش مصنوعی: در غیاب و خاموشی، ما را بدون خبر رها کن. فقط نام او را بگير و از یاد ما ببر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.