گنجور

 
نظام قاری

از رخوتم عاریت کردی طلب

(چون برم از پیش یاری آمدی)

از فراش خانه هیچم کم نبود

(گر بمن خرم نکاری آمدی)

جامه بودی مرا از صوف نیز

(چونکه عیدی یا بهاری آمدی)

مانده ز آنها جامه خواب یک بر آب؟

(هم نماندی گر بکاری آمدی)

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

بیش از این از ملک هر سالی مرا

خرده‌ای از هر کناری آمدی

در وثاقم نان خشک و تره‌ای

در میان بودی چو یاری آمدی

گه گهی هم باده حاضر میشدی

[...]

سلمان ساوجی

در ره بغداد کز هر جانبی

ناله افتاده باری آمدی

داشتم اسبی که از رفتار او

بر دلم هر دم غباری آمدی

اندکی زر نیز بود اما نبود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه