گنجور

 
 
طالب آملی

آنم که دلم ز فیض مالا مالست

طاوس تجردم مرصع بالست

خم گشته کمان قامت اقبالم

فرداست که ساق عرش را خلخالست

غالب دهلوی

آن را که ز دست بی زری پامال ست

رسوایی نیز لازم احوال ست

ما خشک لبیم و خرقه آلوده به می

ساقی مگرش پیاله از غربال ست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه