ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
بهانهجوی مباش و ستیزهکار، بیا
به یک دو شیوه ستم، دل نمیشود خرسند
به مرگ من که به سامان روزگار بیا
بهانهجوست در الزام مدعی شوقت
یکی به رغم دل ناامیدوار بیا
هلاکِ شیوهی تمکین، مخواه مستان را
عنان گسستهتر از باد نوبهار بیا
ز ما گسستی و با دیگران گرو بستی
بیا، که عهدِ وفا نیست استوار، بیا
وداع و وصل جداگانه لذتی دارد
هزار بار برو، صدهزار بار بیا
تو طفلِ سادهدل و همنشین بدآموزست
جنازه گر نتوان دید بر مزار بیا
فریبخوردهی نازم چهها نمیخواهم؟
یکی به پرسشِ جانِ امیدوار بیا
ز خویِ توست نهادِ شکیب نازکتر
بیا که دست و دلم میرود ز کار، بیا
رواجِ صومعه هستیست زینهار مرو
متاعِ میکده مستیست هوشیار، بیا
حصار عافیتی گر هوس کنی غالب
چو ما به حلقهی رندانِ خاکسار بیا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به معشوق خود میگوید که اگر به او اطمینان ندارید و انتظارش را نمیکشید، نباید بهانهجویی کنید و نباید ستیزهجو باشید. او تاکید میکند که با روشهای ناپسند نمیتوان دل را شاد کرد و درخواست میکند که معشوق به عشق و محبت بازگردد و با او ارتباط برقرار کند. شاعر از ناامیدی صحبت میکند و میگوید که نباید از محفل رندان دور شود و خواهان وصال و نزدیکی دوباره است. او به معشوق یادآوری میکند که جدا شدن از او برایش زجرآور است و تأکید میکند که دنیای مادی و عافیت را رها کرده و به سوی زندگی شاداب و همراه با محبت بازگردد. در نهایت، او از جدیت و پرسش محبت و عشق در زندگی یاد میکند و از معشوق میخواهد که به زندگی سرشار از احساس و زندگی رندانه نزدیک شود.
هوش مصنوعی: اگر به انتظار من باور نداری، دیگر بهانهتراشی نکن و خصومت نداشته باش، تنها بیا.
هوش مصنوعی: به دو روش به من ظلم شده است و دل من به خاطر مرگم آسوده نخواهد شد، چون روزگار به سامان نمیرسد.
هوش مصنوعی: بهانهجو به دنبال دلیلی است تا شوق خود را به تو توجیح کند، بیغم و ناامید، ولی برای عشق حقیقی نیازی به دلیل نیست.
هوش مصنوعی: نخواه که دلهای شوریده و بیتاب را از راه و رسم تسلیم و آرامش دور کنی، زیرا آنها از نسیم بهار هم آزادتر و بیپروا هستند.
هوش مصنوعی: تو از ما جدا شدی و با دیگران پیمان بستی. بیا که این عهد وفا، پایدار نیست، پس بیا.
هوش مصنوعی: وداع و دیدار هرکدام بدون شک لذتی خاص و متفاوت دارد، پس برو و هر بار که دلت خواست، برگرد.
هوش مصنوعی: تو که کودک سادهدل و نادانی، بهتر است با رفیقانی که بد آموزند، نگردی. اگر نمیتوانی مردهای را بر روی گور ببینی، پس به آنجا نرو.
هوش مصنوعی: من از ناز و فریب تو چیزهای زیادی نمیخواهم. فقط میخواهم کسی بیاید و پاسخ دلِ امیدوار مرا بدهد.
هوش مصنوعی: شکیبایی و صبر تو به خاطر ذات و روح تو است. لطفاً بیا تا دست و قلبم از کار بیفتد، بیا.
هوش مصنوعی: زندگی در دنیای صومعه و رهبانیت است، پس مراقب باش که در میخانهای که نماد مستی و بیخیالی است، گم نشوی. هوشیار باش و بیایید.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال آرامش و آسایش هستی، مانند ما به جمع دوستان با نیکوکاران و خاکساران بپیوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.