بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر
چو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر
ز من به جرم تپیدن کناره می کردی
بیا به خاک من و آرمیدنم بنگر
گذشته کار من از رشک غیر شرمت باد
به بزم وصل تو خود را ندیدنم بنگر
شنیده ام که نبینی و ناامید نیم
ندیدن تو شنیدم شنیدنم بنگر
دمید دانه و بالید و آشیانگه شد
در انتظار هما دام چیدنم بنگر
نیازمندی حسرت کشان نمی دانی
نگاه من شو و دزدیده دیدنم بنگر
اگر هوای تماشای گلستان داری
بیا و عالم در خون تپیدنم بنگر
جفای شانه که تاری گسسته زان سر زلف
ز پشت دست به دندان گزیدنم بنگر
بهار من شو و گل گل شگفتنم دریاب
به خلوتم بر و ساغر کشیدنم بنگر
به داد من نرسیدی ز درد جان دادم
به داد طرز تغافل رسیدنم بنگر
تواضعی نکنم، بی تواضعی غالب
به سایه خم تیغش خمیدنم بنگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوت و تمناست از شخصی خاص برای دیدن شاعر. شاعر به شدت دلتنگ و نگران است و احساساتش را با تصاویری از اشک و حسرت بیان میکند. او به یاد میآورد که چطور به خاطر عشق، از هم کنار رفتهاند و حالا به خاک او آمده است. شاعر به زیباییهای زندگی و زیباییهای عشق اشاره میکند و از غم و دوری میگوید. او انتظار دارد که معشوقش به او توجه کند و درد دلش را بشنود. در نهایت، شاعری با تواضع و در عین حال با درد و رنج، ابراز احساسات میکند و از معشوقش میخواهد تا او را ببیند و درک کند.
هوش مصنوعی: بیا و نگاهی به اشتیاق من برای دیدنت بنداز، مثل اشکی که از چشمانم میچکد.
هوش مصنوعی: تو به خاطر تپیدن قلب من از من دوری میکردی، اما بیا به زمین من نگاهی بینداز و ببین چقدر آرامش دارم.
هوش مصنوعی: در گذشته، به خاطر غبطهای که به دیگران داشتم، از تو شرمنده بودم. حالا در میهمانی وصال تو، خود را از یاد بردهام و فقط به تو میاندیشم.
هوش مصنوعی: گفتهاند که تو را نمیبینم و از این ناامیدی احساس بیفایده بودن میکنم. اما همین شنیدن از تو را هم ببین!
هوش مصنوعی: دانهای جوانه زده و رشد کرده و تبدیل به لانهای شده است. حالا منتظر است تا پرندهای به نام هما را شکار کند. به من نگاه کن که چطور دام را آماده کردهام.
هوش مصنوعی: به کسی که به شدت به محبت و توجه نیاز دارد، میگوید که نمیداند چه حسرتی به دل دارد. از او میخواهد که نگاهی به او بینداز و محرمانه به او توجه کند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زیبایی گلستان را ببینی، بیا و نگاهی به حال من که در زجر و درد فرورفتهام، بینداز.
هوش مصنوعی: به خاطر بیمحلی تو، بخشی از مویم که از شانهام جدا شده است، به دستم خیره مانده و من با دندان به آن میزنم. لطفاً به این وضعیت من توجه کن.
هوش مصنوعی: بهار من باش و زیباییات را دریاب، در آرامشم با من بمان و به نظارهگر نوشیدنیهایم نگاهی بینداز.
هوش مصنوعی: به من کمک نکردی و از درد جانم رنج میبرم، حالا طرز بیتوجهیات را ببین که چه بر من گذشته است.
هوش مصنوعی: اگر من تواضع نداشته باشم و به خودم بزرگبینی بزنم، همچنانکه سایهی تیغی بر زمین خم میشود، من هم در برابر تو که عظیمتری، سر فرود میآورم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.