شمارهٔ ۷۸ - جواب کاغذ میرزا محمدتقی آشتیانی است که در وزارت نیرالدوله در همدان نوشته
بحث و بدگمانی ها که نسبت بمن کرده بودید؛ این بدگمانی از تو مرا در گمان نبود. در باب کرمانشاه حق داری بیک جهه که من رفتن خودت را تنها واجب میدانستم وباضم و ضمیمه غلط و خودت خلاف این را صلاح میدانستی؛ اما حق نداری باین جهه که ذهنی شما شده، یقین دانسته اید میرزا موسی خان را میخواهم آنجا بفرستم، منشا خیالاتی که درباره من کنید؛ اعم از کاغذ نوشتن بدارالخلافه در منزل علی آباد با افساد در کار نواب طهماسب میرزا و اصرار در باب محمدحسین میرزا همه از آن رهگذر است و اینجا شما خبط کرده اند نه من؛ چرا که شاهنشاه و نایب السلطنة روحی فداه نه باستحقاق بل برعایت حقوق پدرم و حرمت جدم صلوات الله علیه قائم مقامی این دولت را بمن و وزارت ولیعهد را به برادرم مرحمت فرموده اند. از این دو منصب بالاتر منصبی برای ما دو نفر ممکن ومقدور نیست اگر من مرد دنیا باشم این پایه و منصب را از دست نمیدهم مگر بقطع حلقوم و هرگز عوض نمیکنم این وزارت را بر وزارت کل شاهزادگان و امیرزادگان.
شاهنشاه ملفوفه مفصل بسرافرازی من مشعر بر تکلیف برادرم بهمین شغل کرمانشاه و قلمرو صادر فرمود در همدان رسید، خط معتمد بود بالفعل حاضر است، نایب السلطان چندین بار فرمایش و اصرار کرد خصوصا در همان منزل علی آباد؛ نواب طهماسب میرزا بواسطه و بی واسطه ابرام ها فرمود که همان میرزا رحیم مستحضر است، اهل ولایت هم منکر نبودند. شما هم اگر من مایل میشدم خلاف نمیکردید مع هذه المراتب بدو جهه قبول نکردم تجافی واعراض کردم. اول بهمان دلیل که منصب میرزا موسی خان خودش از همه وزارت ها بهتر بود؛ ثانی آن که میرزا موسی خان خودش دخیل این کارها نمیشود براه خدا افتاده است، مثل من خسرالدنیا والآخره نیست با وجود آن احوال اینطور کارها از او ساخته نخواهد شد، جز در خدمت نایب السلطنة هیچ جا نوکری نمیتواند بکند. این جانان حلالی بقدر کفاف بحمدالله دارد، عمری برفاه میگذراند، دنیاش از همه کس بهتر است، آخرتش از ماها همه خوب تر؛ منصبش از عالمی بالاتر، حرمتش هم از هیچ کس در ایران کمتر نیست. بی عقل آدمی نیست؛ خود را بجنجال نمیاندازد. زحمت را براحت؛ بالائی را بزیردستی سودا نخواهد کرد.تا سایه نایب السلطنة روحی فداه بر سر من است هر کس وزیر کرمانشاه باشد بهتر از برادر با من رفتار خواهد کرد. پارسال که من میرزا موسی خان را راضی شدم بکرمانشان رفع، خدا عالم است که بندگان آصف الدوله میخواستند خودم را حکما بفرستند. من او را چندگاهه سپر وجود خود کردم تا نایب السلطنة از ایروان مراجعت کند؛ از نواب نایب السلطنة روحی فداه شاهدی عادل تر در این باب نیست، همین کاغذ هم بنظر مبارکش رسیده، هرگاه طالب بودم که برادرم کرمانشاه برود در همان منزل علی آباد قبول میکردم و میرفت، چه لازم بود که بدارالخلافه بنویسم؟ از برای خدا کار و بار خودت را درست متوجه باش، حواس خودت را باین افسانه ها پریشان مکن؛ یقین بدان هرگاه من مالی یا منصبی یا ملکی از شما باشد و طالب شوم فورا بخودت میگویم نمیتوانی ندهی، یا خود را احمق از من بدانی؛ چه لازم بنایب السلطنة عرض کنم که آقای من و شماست تا چه رسد بدارالخلافه که هنوز با بنده و شما این طور محرمیت ها گمان ندارم باشد. والسلام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن نویسنده به بدگمانیهایی که دیگران دربارهاش مطرح کردهاند، پاسخ میدهد و دفاع میکند. او میگوید که قصد فرستادن "میرزا موسی خان" به کرمانشاه را ندارد و افکار منفی دیگران دربارهاش ناشی از سوءتفاهمها و کاغذهای نوشتهشده در خصوص امور حکومتی است. او تأکید میکند که منصبهایش را با حرمت و به خاطر پدر و جدش دریافت کرده و این منصبها بسیار باارزش هستند. نویسنده به اصل خود در دنیا و آخرت اشاره کرده و میگوید که خودش را در این مشکلات درگیر نمیکند و با انصراف از سمتها، به جایگاه واقعی خود احترام میگذارد. در نهایت، او از دیگران میخواهد که به شایعات اهمیت ندهند و به کارهای خود بپردازند.
هوش مصنوعی: بحثها و بدگمانیهایی که نسبت به من داشتید، واقعاً برایم دور از ذهن بود. درباره کرمانشاه حق دارید که من رفتن خودم را ضروری میدانستم و شما نظر دیگری داشتید. اما حق ندارید به این موضوع که به ذهن شما رسیده، به طور یقین بگویید که میخواهم میرزا موسی خان را به آنجا بفرستم. خیالاتی که درباره من میکنید، از جمله نوشتن نامه در دارالخلافه و مشکلاتی که در کار نواب طهماسب میرزا و همچنین اصرار روی محمدحسین میرزا وجود دارد، همه از آنجا ناشی میشود و خطای شماست نه من. شاه و نایب السلطنة به خاطر رعایت حقوق پدرم و احترام به جدّ بزرگوارم به من قائم مقامی این دولت و به برادرم وزارت ولیعهد را عطا کردهاند. هیچ منصب بالاتری برای ما ممکن نیست و اگر من در دنیای سیاست باشم، هرگز این مقام را از دست نمیدهم مگر با از دست دادن جان و هرگز این وزارت را به مقامهای دیگر نخواهم داد.
هوش مصنوعی: سلطان با فرامین خود درباره برادرم برای شغل کرمانشاه و مناطق دیگر دستوری صادر کرد و به همدان رسید. نامهای از معتمد وجود داشت و نایب السلطان چندین بار خواسته و اصرار کرده بود، به ویژه در منزل علی آباد. نواب طهماسب میرزا نیز به نوعی بر این موضوع تأکید کرد و گفت که میرزا رحیم در این مورد مطلع است و مردم منطقه نیز منکر آن نبودند. اگر من هم میل داشتم، آن را رد نمیکردند. اما من با وجود این وضعیت، از پذیرش چنین مقامی پرهیز کردم. اول به خاطر این که منصب میرزا موسی خان از همه وزراتها بهتر بود؛ دوم این که او خودش در این امور دخالت نمیکند و به خدا اعتماد کرده است. زندگیاش نسبت به بقیه از همه بهتر است و در آخرت هم حالش بهتر خواهد بود. او عقلش را دارد و خود را در دردسر نمیاندازد. او زحمت را آسان میگیرد و با بالادستیها درگیر نخواهد شد. تا زمانی که نایب السلطان بالای سر من است، هر کسی که وزیر کرمانشاه باشد بهتر از برادر با من رفتار خواهد کرد. سال گذشته که من توانستم میرزا موسی خان را راضی کنم که به کرمانشاه برود، بندگان آصف الدوله میخواستند خودم را حتماً به آنجا بفرستند. من او را محافظ خود کردم تا نایب السلطان از ایروان بازگردد. هیچ کس به اندازه نایب السلطنه در این مورد عادل نیست و همین نامه هم به نظر او رسیده است. اگر من تمایل داشتم که برادرم به کرمانشاه برود، در همان منزل علی آباد این موضوع را قبول میکردم و میرفت. نیازی به نوشتن به دارالخلافه نبود. خواهش میکنم به کار و زندگیات رسیدگی کن و توجهت را به این حرفها جلب نکن. مطمئن باش که اگر من مالی یا منصبی از شما بخواهم، بلافاصله به خودم میگویم که نمیتوانی نداری، یا خودت را از من احمقتر بدانی. نیازی نیست که به نایب السلطان بگویم که شما آقای من و او هستید؛ تا چه برسد به دارالخلافه که هنوز در این پرونده ما اینگونه نزدیکیها را احساس نمیکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.