برادر مهربان من:
این پرده بگوی تا بیک بار
زحمت ببرد ز پیش مستان
این زن ... ظالم مگر پرده ظلام است که با شفق میآید و با فلق نمیرود؟ مهمان ها را تمام جواب گفتم و خلق روی زمین همه در خواب برفتند و شب از نیمه گذشت و این نوکرک قرمساق خودم مثل علم یزید برپا ایستاده، گوئی ابریست که از پیش قمر مینرود. نه پایش خسته میشود و نه زبانش بسته. قرمساق، سلسل القول دارد، کاش سلسل البول میداشت.
در قوة لافظه و قدرت حافظه بی مثل و مانند است. فضل الله فاه قرب و کثر غمه و عناه.
میرزا اسمعیل جان من: جای شما نه چندان در پیش ما خالی است که بوصف آید و بشرح گنجد.
هر شب و روزیکه بی تو میرود از عمر
هر نفسی میرود هزار ندامت
صبح شد و این ظالم کافر خسته نشد، چرا پیش زن لوندش نمیخوابد و پیش من دردمند میایستد. من از حضورش حالت احتضار دارم و آن قحبه با حسرت و انتظار؛ بده انگشت ... همی خارد.
والسلام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، نویسنده به برادرش میگوید که از حضور دوست و مهمانی خسته شده و از ظلم و بیرحمی زنی صحبت میکند که او را در حال غم و اندوه نگه داشته است. او به مشکلاتی که ناشی از شبزندهداری و حاضری این فرد است اشاره میکند و از اوضاع نگرانکنندهای که در غیاب برادرش دارد، سخن میگوید. نویسنده نسبت به احساساتش ابراز ندامت میکند و از عدم راحتی ناشی از عدم خواب و آسایش شکایت میکند. در نهایت، او حس ناامیدی و از دست دادن زمان را بیان کرده و به برادرش یادآوری میکند که نبود او در زندگیاش کاملاً احساس میشود.
هوش مصنوعی: این پرده را بکش تا یک بار، زحمت را از پیش مستها برداری.
هوش مصنوعی: این زن ظالم مانند شب تاریکی است که با صبح روشن نمیشود. من به مهمانها پاسخ دادم و همه مردم در خواب بودند و شب به نیمه رسید. این نوکر بیعرضهام همچنان ایستاده و مثل ابری است که جلوی خورشید قرار دارد. نه خسته میشود و نه سکوت میکند. ای کاش بجای گفتن حرفهای بیمعنا، میتوانست به چیزی دیگر بپردازد.
هوش مصنوعی: توانایی حافظه او بینظیر است و در این زمینه استعداد فوقالعادهای دارد. فضلالله با وجود نزدیک شدن به مشکلات و چالشها، از اراده و تلاش خود کم نمیکند.
هوش مصنوعی: میرزا اسماعیل عزیز، جای شما در کنار ما آنقدر خالی است که نمیتوان آن را با کلمات توصیف کرد یا به خوبی شرح داد.
هوش مصنوعی: هر شب و روزی که بدون تو میگذرد، به همان اندازه از زندگیام کم میشود و هر لحظهاش برایم حسرت و پشیمانی به همراه دارد.
هوش مصنوعی: صبح فرارسید و این بیرحم کافر هرگز خسته نمیشود. چرا به سراغ زن فریبندهاش نمیرود و پیش من که در عذابم میایستد؟ من از حضور او در حالت مرگ تدریجی هستم و آن زن با حسرت و انتظار در حال انتظار است؛ انگشتش را بده تا بخارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.