شمارهٔ ۱۱۵ - هو قائم مقام به ابوالفتح خان قراباغی نوشته
مخدوم و صاحب و قبلة من: چندان که خواستم آدم سرکار را آنقدر نگاه دارم که امر کافی بگذرد و خبری صریح عوض کنم ممکن نشد و در نظر مخدوم مهربانم محمدخان و برادر عزیز جعفر قلیخان و سایر مخادیم را احباب بر آن حمل میشد که در عرض جواب مرقومات سامی تکاهل دارم و شغلی را در روزگار بر این کار تقدیم و ترجیح میدهم و حال آن که اگر من در بند دل خود باشم از آن است که در هوای صاحب مهربان است و اگر جان و عمر و زندگی را بخواهم برای این است که در راه تقدیم خدمات سرکار صاحبی صرف شود. دست و بنان و کام و زبان را اگر در همه عالم بخت و سعادتی خواهد بود همین است که واسطه فیمابین دل و دلدار شوند و ترجمان خبایای اسرار باشند.
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنی ها گفتمی
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
مالک تن و جان و صاحب مهربان من: هیچ میدانید که از تاریخی که دل از معتقدان و مریدان گرفته اید تا حال چه مدت مدیدی است که حجاب حجر و حرمان در میانه گذاشته اید و تشنگان زلال وصال را از آب حیات ممنوع داشته، مرهم بدست و ما را مجروح میگذاری، توقف آزاد جیران تا چند، تباعد خلان و جیران تا کی؟
اما تغلط الایام فی به آن اری
یغیضا ینائی او حبیبا یقرب
این بیت را دانسته عربی نوشتم تانداند هر که بیرونی بود. والحمدالله بل اکثرهم لا یعلمون.
این عزیز جدیدالورود که نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه، تشریف آورده و بالفعل از وعسط قلای بنده شرمنده نعوظ کرده است، چه حرف حسابی دارد و شما که یکسال یکسال یاد مهجوران نمیکنید و مخلصان قدیم را در انتظار قدوم میگذارید چه حرف حسابی دارید؟
آن سخن ها که میان من و آن غالیه زلف
به زبان بودی اکنون برسول است و پیام
شما و خدا بعد از یکسال حرمان و انتظار باز رسول و پیامی را که بی مژدة وصل و وعده دیدار باشد میتوان دید و میتوان شنید؟
صاحب و قبلة گاه من، چون موکب والا بعد از این چندان توقفی در تبریز نخواهد کرد، از این که نعمت شرفیابی در تبریز ممکن و میسر شود یاس و نومیدی دارم لیکن از خوی و سلماس مأیوس و نومید نمیباشم.
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد هم چنان دشوار نیست
حضرت کافی و وسایط و روابط او تدبیرات و تمهیدات کرده بودند که الحمدالله هیچ یک مثمرثمر و منتج اثر نشد و نمیشود و نخواهد شد و بالفعل بعون الله چاره بی چارگی است آنها چون ندارند چاره و غرضی ولیکن چون بندگان سردار و والاتبار تا این دو روزه در تعزیت مرحوم مغفور حاجی جان محمدخان تشریف داشتند تقدیم خدمتی که بیان نکرده ام؛ یعنی هنوز حرفی درست بمیان نیامده؛ حسب الامر بعد از فراغ از مجلس تعزیت شروع بتقدیم این مصلحت باید بکنم و در باب قدری وجه که از مواجب سربازان باقی مانده و بندگان صاحب مهربان مقرر داشته اند که بمحل دیگر حواله شود و درین دو قسط اول بهار برعیت قصبه آزاد جبران تکلیف و تحمیل نشود. سمعنا و اطعنا و صدقنا و آمنا و اسلمنا و لوکره المشرکون.
هر حکم که بر سرم برانی
آن حکم بود میان جانم
حسب الامر صاحبی به میرزا محمدرضای لشکری مرقوم و اعلام شد که چون امر سرباز بالفعل بحضرات خودشان محول و مفوض گردیده در این وقت تنگ زحمت خدام سرکار ندهند و از همان وجوه قسط نخجوان کار سربازان فوج خود را باستحضار و استصواب میرزا محمدرضا راه انداخته، زودتر بروند و بسردار برسند و معطل نشوند.
و در باب تعرض جماعت روس و تجاوز صالدات آنها ببعضی از محالات سرکار عالی این سفر امری که بیشتر باعث خجالت من از دیر راه افتادن حامل رقیمجات بود، همین طول و تفصیل سئول و جواب و ناز و غمزه حضرات بود و چندین بار بحکم و اذن اشرف درین باب ابرام و اصرار شد که جواب صریح از او بگیریم و ممکن نشد؛ آخر متعذر باین شد که هنوز جواب تفلیس نرسیده است. والسلام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نویسنده در این متن به حسرت و دلتنگی خود از دوری و عدم ارتباط با صاحب و مخدومش، محمدخان و دیگر عزیزانش میپردازد. او از مشکلاتی که در transmitir احساسات و درخواستهایش دارد، سخن میگوید و از ناکامیهایش در برقراری ارتباط و دریافت پاسخهای صریح از آنها شکایت میکند. در عین حال، او ابراز محبت و وفاداری عمیق به مخدومش میکند و اعلام میکند که جان و زندگیاش را برای خدمت به او قربانی خواهد کرد. در نهایت، او نسبت به آینده ناامید و نگران است و در مورد مشکلاتی که هنوز حل نشده باقی مانده است، این امید را دارد که روزی به وصال و ملاقات دوباره برسد.
هوش مصنوعی: مخدوم و سرور من: آنقدر سعی کردهام که فردی را که مورد نظر دارم، به قدری تحت نظر بگیرم که زمان کافی بگذرد و خبری روشن ارائه دهم، اما این ممکن نشد. در نظر سرور مهربانم محمدخان و برادر عزیزم جعفر قلیخان و دیگر عزیزان، اینطور به نظر میآید که من در پاسخ به نامههای سامی سهلانگاری میکنم و کارهای دیگری را به این کار ترجیح میدهم. حال آنکه اگر من دلنوشتهام را در بند نگه داشتهام، به این دلیل است که در حسرت وجود سرور مهربانم هستم. اگر بخواهم جان و عمرم را فدای این کار کنم، برای آن است که در خدمت به سرورم باشد. اگر بخواهیم دست و زبان و هر آنچه داریم برای نیکی و کامیابی به کار آید، باید واسطهای بین دل و کسی که دوستش داریم باشیم و رازهای درون را به بهترین نحو بیان کنیم.
هوش مصنوعی: اگر با دهان شیرین خود با من نجوا کنی، همانند نی به من حرفهایی گفتم که باید گفته میشد.
هوش مصنوعی: میخواهم دل خود را از درد جدایی باز کنم تا بتوانم داستان اشتیاق و longing خود را بگویم.
هوش مصنوعی: ای مالک روح و بدن و صاحب مهربان من: آیا میدانید که از زمانی که دل از پیروان و معتقدان خود جدا کردهاید، چه مدت طولانی است که میان ما حجاب و موانع ایجاد کردهاید و عاشقان وصال را از آب حیات محروم کردهاید؟ جراحتی که به ما زدهاید برطرف نمیشود و این جدایی و دوری تا کی ادامه خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: اما گاهی روزگار در اشتباه میافتد و گویی در بین دو چیز پر از شوق و محبت، قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: این جمله را به زبان عربی نوشتم تا افرادی که از دنیای بیرون آمدهاند، متوجه شوند. و خدا را شکر که بیشتر آنها از این موضوع اطلاعی ندارند.
هوش مصنوعی: این فرد تازه وارد که در جایی بین دو نژاد قرار دارد و به تازگی به جمع ما پیوسته، قطعاً صحبتهایی برای گفتن دارد. شما که یک سال یک سال به یاد افرادی که فراموش شدهاند نیستید و دوستان قدیمی را در انتظار حضورشان میگذارید، چه دلیلی برای این کار دارید؟
هوش مصنوعی: سخنانی که در گذشته میان من و آن محبوب با موهای افشان رد و بدل شد، اکنون به پیام و رسالتی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: پس از یک سال انتظار و سختی، آیا شما میتوانید پیام و فرستادهای را که بدون وعده دیدار و خوشحالی باشد، ببینید و بشنوید؟
هوش مصنوعی: آقای من، از آنجا که بعد از این، میزبان بزرگ ما در تبریز مدت زیادی نخواهد ماند، من نسبت به احتمال اینکه چنین فرصتی برای دیدار در تبریز فراهم شود، ناامید هستم. اما نسبت به خوی و سلماس ناامیدی ندارم.
هوش مصنوعی: ای کسی که گفتی هیچ مشکلی به اندازه جدایی از معشوق نیست، بدان که اگر امیدی به وصال و دیدار او باشد، این جدایی نیز به آن اندازه سخت و دشوار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: حضرت و نمایندگان ایشان تدابیری اندیشیده بودند که خوشبختانه هیچکدام از آنها مؤثر واقع نشد و نخواهد شد. در واقع، آنها به دلیل نداشتن هدف و راهی جز این، به دنبال راهحل نیستند. با این حال، به دلیل اینکه عدهای از افراد مهم و محترم در مراسم سوگواری مرحوم حاجی جان محمدخان حضور داشتند، هنوز فرصتی برای بیان خدمت و درخواستهای خود پیدا نکردهاند. پس از پایان مراسم سوگواری، آنها باید در این زمینه اقدام کنند و درباره دستیابی به منابع مالی باقیمانده از حقوق سربازان و انتقال آن به محل دیگر، توجه کنند تا بار اضافی بر دوش مردم نیفتد. ما شنیدیم، اطاعت میکنیم و به راستگویی و ایمان خود ادامه خواهیم داد، حتی اگر برخی افراد نارضایتی داشته باشند.
هوش مصنوعی: هر دستوری که به من بدهی، آن فرمان برای روح من است.
هوش مصنوعی: به دستور مقام مسئول، به میرزا محمدرضا لشکری اعلام شد که با توجه به این که مسئولیت سربازان به خود آنان سپرده شده است، بهتر است در این فرصت حساس، زحمت بیشتری به خدمه ندهند. همچنین باید از منابع مالی مربوط به نخجوان استفاده کرده و به اطلاع و تایید میرزا محمدرضا برسانند تا سریعتر به سمت فرمانده بروند و معطل نمانند.
هوش مصنوعی: در مورد تعرض و تجاوز نیروهای روس به برخی مناطق، ما تلاشهای زیادی کردیم تا پاسخ روشنی بگیریم، اما نتوانستیم به نتیجه برسیم. این امر باعث خجالت من شد که پاسخها به تأخیر افتاده و سوالات زیادی مطرح شده بود. با چندین بار تأکید بر این موضوع، به ما گفته شد که هنوز پاسخی از تفلیس دریافت نکردهایم. با سلام و احترام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.