سرم خاکیست بعد از رفتنت در رهگذر مانده
نه چشمانند بر خاک از قدمهایت اثر مانده
من از دل داشتم چشم از جگر ادرار خون خوردن
چه باشد حال ما این دم که نی دل نه جگر مانده
سخن با من نمی گویی ز خاموشیت حیرانم
تویی این با خیالی از توام پیش نظر مانده
چو گشتم از همه تدبیرها در دفع غم عاجز
اجل بگرفت دامانم که تدبیر دگر مانده
نه من تنها شدم در عشق آن زیبا پسر محزون
درین بیت الحزن یعقوب هم دور از پسر مانده
سوی من راه پرسیده بلا چون راه گم کرده
زده غم دست در دامان من هر جا که درمانده
فضولی نیستم قانع بیک دیدن ازو اما
چه سازم چاره از عمری که دارم زین قدر مانده


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عمیقترین احساسات خود پس از جدایی از محبوب سخن میگوید. او در غمی عمیق و ناپسند است و در حسرت یاد و آثار محبوب بر زمین مینگرد. شاعر با وجود درد و رنج، به رازی تلخ در مورد عدم تدبیر و عدم توانایی در رهایی از غم عشق اشاره میکند. او خود را در محبتی اندوهناک میبیند و ابراز میکند که دیگران نیز در عشق، مشابه او متأثر و گرفتارند. در نهایت، او در جستجوی درمان غمهایش است ولی از شرایط سخت زندگی و گذر زمان ناتوان است.
هوش مصنوعی: سرم بر زمین است و بعد از رفتنت در مسیر زندگی ماندهام، چشمانم به زمین دوخته شده و آثار قدمهای تو هنوز روی خاک باقی مانده است.
هوش مصنوعی: من از شدت درد و رنجی که احساس میکنم، دیگر نه دل دارم و نه جگر. حالا عملاً چیزی برای من نمانده و نمیتوانم تحمل کنم.
هوش مصنوعی: تو هیچ صحبتی با من نمیکنی و من از سکوتت شگفتزدهام. فکری از تو در ذهن دارم که همیشه در نظرم حضور دارد.
هوش مصنوعی: وقتی از همه راههای ممکن برای رفع غم و مشکل خود ناامید شدم، ناگهان مرگ به سراغم آمد و نتوانستم تدبیر دیگری پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من تنها در عشق آن زیبا نیستم، چون مانند یعقوب که از پسرش دور مانده، دیگران نیز در غم و اندوهی مشابه به سر میبرند.
هوش مصنوعی: بلا به سمت من میآید، مانند کسی که راه خود را گم کرده است. غم، دستش را به دامن من میزند هر بار که درمانده است.
هوش مصنوعی: من بیتوجهی نمیکنم و فقط با یک نگاه به او راضی نیستم، اما چه کنم که از عمری که دارم، فقط به همین مقدار بسنده شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
ببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده
بیا بنگر که غمناکیست چشم آرزو بر در
به امید نگاهی بر سراین رهگذر مانده
بجز من هر کرا دیدی ز بیماران غم گشتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.