خیز ساقی که بهار انجمن بزم آراست
ز چمن بوی گل و ناله بلبل برخاست
یاسمین و سمن و یاسمن و سوسن و گل
همه ظاهر شده در بزم چمن جام کجاست
نیست زخمی که درین فصل نیابد مرهم
سبزه طرف چمن نسخه جلاب شفاست
تا صداعی نکشد کوه ز نالیدن سیل
صبح بر صحن فلک بهر همین صندل ساست
بس که صحرا شده از باغ بزینت بهتر
باغبان نیز سراسیمه سیر صحراست
در چمن من نه همین ذوقم امروز
کین هوس در همه کس در همه دم در همه جاست
ره بتخانه دیت بست هوا بر راهب
تا ریاحین فرح انگیز و چمن روح فزاست
هست تشبیه ریاحین به بتان محض غلط
بچمن نسبت بتخانه چین عین خطاست
بت جمادیست چه داند روش دلجویی
رسم دلجویی ازان جوی که در نشو و نماست
شست حیرت خط افسون عزایم خونرا
تا بر اطراف چمن شاهد گل جلوه نماست
نیست نظاره گل کم ز تماشای پری
فرق این هر دو بر دیده دانش پیداست
در چنین روز که همرنگ بهشت است چمن
در چنین فصل که تحریک هوا غم فرساست
ما ازان رو بتماشای خوش داریم
که چون برم طرب افزای ولی نعمت ماست
آن زکی طبع که در سایه جمعیت او
بر چمن اهل نظر را نظر استغناست
جویبار قلمش چشمه تنفیذ امور
سبزه زار رقمش صفحه تصویر زکاست
نظر همتش از هر گذری فیض رسان
اثر دولتش از هر گرهی عقده گشاست
کلک اندیشه او بر همه صورت جاری
دیده دانش او بر همه معنی بیناست
ملک ادراک فلک مرتبه عبدالرحمن
که نهال قلمش سرو گلستان زکاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و شکوفایی طبیعت اشاره میکند. او از بزم بهار و عطر گلها و نغمه بلبلان صحبت میکند و به انتظار آمدن بهار در چمنها اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در این فصل، همه زخمها و دردها میتوانند تسکین پیدا کنند و از حساسیتهای گلها سخن میگوید. همچنین به زیبایی باغ و صحرا و لذت از مناظر دلپذیر پرداخته و از عشق و زیباییهای ناشی از طبیعت و فرح آن در دل انسانها حرف میزند. در نهایت، شاعر به اندیشه و نظر عمیق خود در شناخت زیباییهای واقعی اشاره میکند و بر اهمیت هنر و ادبیات در بیان این احساسات تأکید میکند.
هوش مصنوعی: بیدار شو ساقی، چون بهار جشن و شادی را زینت بخشیده است. از باغ عطر گل و صدای نالهی بلبل به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: گلهای مختلفی مانند یاسمین، سمن، یاسمن و سوسن در باغ چمن به نمایش درآمدهاند. حالا باید بپرسیم که جام کجاست؟
هوش مصنوعی: در این فصل، هیچ زخمی نیست که نتواند درمان شود، چرا که گیاهان و چمنها به عنوان درمانی طبیعی برای جراحات به شمار میروند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که صدای نیایش سیل صبح از کوه بالا نمیرود و آسمان را پر نمیکند، به همین دلیل است که صندلها در آرامش و سکوت هستند.
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و رونق صحرا، حتی باغبان که باید به باغ رسیدگی کند، در حال گشت و گذار در صحرا است و تحت تأثیر آن زیبایی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: امروز حس و حال من در چمن متفاوت است؛ زیرا این تمایل، در همه افراد، در هر لحظه و در هر مکان وجود دارد.
هوش مصنوعی: هوا بر راهب بسته شده و او را به سمت معبد بت میکشاند، تا از گلهای خوشبو و باغهایی که روح را شاداب میکنند، بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مقایسه گلها و زیبایی آنها با بتها اشتباه است. همچنین نسبت دادن کودکان به خانه ای که مجسمههای چینی دارد، کاملاً نادرست است.
هوش مصنوعی: بت از جنس سنگ و جامد است و نمیداند چگونه دل خوش کند و محبت نشان دهد. دلجویی و دلسوزی ویژگیهایی هستند که در جریانات زنده و در حال رشد قابل احساسند، نه در یک چیز بیجان.
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی من از زیباییهای عشق، همچون خون جاری است که میخواهد اطراف چمن را به تزیین گلها مزین کند.
هوش مصنوعی: دیدن گل به اندازه تماشای پری زیباست و تفاوت این دو در ذهن و بینش آدمی قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: در چنین روز زیبا و دلانگیز که چمن مانند بهشت به نظر میرسد، در فصلی که تأثیرات جوی میتواند ناراحتی ایجاد کند، احساسات و زیباییهای طبیعت باعث ایجاد آرامش و شادی میشود.
هوش مصنوعی: ما به خاطر لذت بردن از زیباییاش تماشا میکنیم، زیرا وقتی او میخندد، شادیآور و منبع خوشحالی ماست.
هوش مصنوعی: شخصی با روحیه لطیف و ذاتی زیبا که در میان جمعیت، توجه نگاههای اهل بصیرت را به خود جلب میکند و آنان را از وابستگی به دیگران بینیاز میسازد.
هوش مصنوعی: نهر نوشتارش، مانند چشمهای است که امور را تأیید میکند و زمین سبز او، مانند صفحهای است که تصویر زیبایی را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: نگاه و ارادهاش از هر جایی نفعی میبخشد و برکت وجودش میتواند هر مشکلی را حل کند.
هوش مصنوعی: ذهن و اندیشه او همواره در تمام جلوهها و اشکال نمایان است و دانش او به گونهای است که به تمامی معانی و مفاهیم پی میبرد.
هوش مصنوعی: این بیان به توانایی و مقام بالای عبدالرحمن اشاره دارد، که مانند درختی بلند و پراور (سرو) در باغی پربار و زیبا (گلستان) است. او با قلم خود چیزهای ارزشمندی میآفریند و به شناخت و درک عمیق دست مییابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد
زود بخروشی و گویی «نه صواب است، خطاست»
بی گمان، گفتن تو باز نماید که تو را
به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست
ترک من بر دل من کامروا گشت و رواست
ازهمه ترکان چون ترک من امروز کجاست
مشک با زلف سیاهش نه سیاهست و نه خوش
سرو با قد بلندش نه بلندست و نه راست
همه نازیدن آن ماه بدیدار منست
[...]
بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست
نیک بنگر که، که افگند، وز این کار چه خواست
گر به ناکام تو بود این همه تقدیر، چرا
به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست؟
چون شدی فتنهٔ ناخواستهٔ خویش؟ بگوی،
[...]
رمضان موکب رفتن زره دور آراست
علم عید پدید آمد و غلغل برخاست
مرد میخوار نماینده بدستی مه نو
دست دیگر سوی ساقی که : می کهنه کجاست ؟
مطرب کاسد بی بیم بشادی همه شب (؟)
[...]
گر سخن گوید، باشد سخن او ره راست
زو دلارام و دلانگیز سخن باید خواست
زان سخنها که بدو طبع ترا میل و هواست
گوش مالش تو به انگشت بدانسان که سزاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.