بویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصال
بهتر از آن بوی، بوی مُشگآمیزی نبود
بی نیازم کرد و عزّت داد حق، بی مال و یار
هیچ بالاتر از آن، اِکرام و تعزیزی نبود
هم زِ زَهرِ زَهرۀ گیتی مرا پرهیز داد
گرچه این نفسِ دَنی را هیچ پرهیزی نبود
در جهان خوش آمدم، خوش زیستم، خوش میروم
شکر لِلّه، در وجودم،جز خوشی چیزی نبود
کارهای حائری اسرار بود و کس نیافت
زآنکه یک صاحبدلیّ و اهل تمییزی نبود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.