گنجور

 
فروغی بسطامی
 

بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد

بار دل عالم همه بر دوش تو افتاد

تار سر زلفت ز گران باری دل‌ها

صد بار سراسیمه در آغوش تو افتاد

یک سلسله دیوانهٔ آن حلقه زلفند

کز بهر چه بر طرف بناگوش تو افتاد

آن دل که نبوده‌ست کسی جز تو به یادش

فریاد که یک باره فراموش تو افتاد

آسوده حریفی که ز مینای محبت

تا روز جزا می زد و مدهوش تو افتاد

تا شام قیامت نکشد منت خورشید

هر دیده که بر صبح بناگوش تو افتاد

آن نقطه که پیرایهٔ پرگار وجود است

خالی است که بر کنج لب نوش تو افتاد

از چشم ترم جوش زند خون دمادم

تا در جگرم خار جگرجوش تو افتاد

یک باره نظر بست ز سرچشمهٔ کوثر

هر چشم که بر لعل قدح‌نوش تو افتاد

خون می‌چکد از گلبن اشعار فروغی

تا در طلب غنچهٔ خاموش تو افتاد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.