گنجور

شمارهٔ ۱۶

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

تو حق‏شناس نئی ای عدو خطا اینجاست

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سری به دنیی و عقبی فرو نمی‏آمد

چرا که دوستی اهل بیت در سر ماست

در اندرون من خسته دل خیال امام

خموش کرد مرا و به خویش در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کنون امیدی هست

اگر ز ناله و فریاد کار ما بنو است

به هر طرف من سرگشته چند پویم، چند

ره دیار امام زمان کجاست، کجاست

نبود میل جهانم ولیک در نظرم

امید آمدن او چنین خوشش آراست‏

چو شعله زاتش شوقت مدام سوزد فیض

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.