صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل
کرد آنکه دلم ریش شد او مرهم دل
شد دوزخ من بهشت اندوه و نشاط
بگرفت سپاه خرمی عالم دل
آمد سحری بدل سرافیل سروش
صوری بدمید سور شد ماتم دل
یکچند اگر دیو هوا داشت رسید
آخر بسلیمان خرد خاتم دل
کوهی شده بود از احد سنگینتر
از بس که نشسته بود بر هم غم دل
چون دست من از دادن جان کوته بود
هر غم که زیاد شد گرفتم کم دل
ناگه بوزید بادی از عالم قدس
برداشت ز روی غم در هم دل
سوز دل از آتش جهنم گذرد
جنت نرسد بروضهٔ خرم دل
در گریهٔ دل کجا رسد زاری چشم
دریای دو دیده گم شود در نم دل
هر بار که شد دچار من بود گران
آن یار کجاست کو بود محرم دل
از بس که دلم راز نهان داشت بسوخت
کو اهل دلی که تا شود همدم دل
این درّ سخن که ریزد از خامهٔ فیض
آید همه از یم کف حاتم دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شادی و آرامش حاصل از پایان غم و پریشانیاش اشاره میکند. او با ابراز gratitude در برابر کسی که دلش را التیام بخشید، از تحول حالت روحیاش صحبت میکند و نامعمول بودن حال شادابش را با اشاره به بهشت و جهنم توصیف میکند. شاعر از وزش بادی روحانی یاد میکند که غم را از دلش میزداید و به او آرامش میبخشد. او همچنین در بخشی از شعر به عواطف عمیق و رازهای نهان دل اشاره میکند و از نبود همراهی که دلش را بفهمد، احساس تنهایی میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی کلمات و اثر آنها بر دل تأکید میکند و این که این کلمات از دل پاکش برخاستهاند.
هوش مصنوعی: صد درود و شکر که در نهایت، غم دلم به پایان رسید. کسی که دل مرا آزرده کرده بود، حالا مرهم دل من شده است.
هوش مصنوعی: دوزخ من به بهشت تبدیل شده است، غم و شادی با هم جمع شدهاند و لشکری از خوشی بر دل عالم حاکم شده است.
هوش مصنوعی: در سپیدهدم، نسیم خوشی همانند صدای فرشتهای، به دمیدن درآمد و حالتی شاداب و سرورآمیز به وجود آورد که دل را از اندوه رهانید.
هوش مصنوعی: مدتی اگر شیطان درون آدمی بر افروخته شود، در نهایت خرد و حکمت او پیروز خواهد شد و بر او چیره خواهد گردید.
هوش مصنوعی: دلش پر از غم شده بود و به اندازهای سنگین و سنگلاخ احساس میکرد که گویی کوهی از غم بر دوشش نشسته است.
هوش مصنوعی: چون نمیتوانستم جانم را فدای دیگران کنم، هر چه غم و ناراحتی بیشتر شد، سعی کردم کمکم دل خود را نزد خود نگه دارم.
هوش مصنوعی: ناگهان بادی خوش از دنیای ملکوتی وزیدن گرفت و غم را از چهره دل برطرف کرد.
هوش مصنوعی: سوز و درد دل ناشی از عذاب جهنم، نمیگذارد که انسان به خوشی و لذتهای بهشت دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: در دل گریه و اندوه، جایی برای فریاد و زاری چشمها نیست و اشکهای دو چشم همچون دریایی، در نم و رطوبت دل گم میشوند.
هوش مصنوعی: هر بار که دچار مشکلات و سختیها میشدم، آن معشوقه عزیزم کجا بود که رازهای دلم را بفهمد و به من کمک کند؟
هوش مصنوعی: دل من به خاطر رازهایی که در درونش دارد، به شدت میسوزد. آیا کسی هست که ویژگی دلسوزی داشته باشد و بتواند همدل و همدم من شود؟
هوش مصنوعی: این کلام ارزشمند که از قلم فیض بیرون میآید، همه از عمق دل حاتم جاری میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلبر که بدو بود مرا مرهم دل
بگرفت کم من و نگیرد کم دل
با صبر توان نشست در ماتم دل
کو صبر که دست گیرد اندر غم دل
در عشق تو ای غم ز غمت مرهم دل
ما را نه غم جان بود و نی غم دل
ماتمکدهایست کوی عشقت کانجا
دل ماتم جان دارد و جان ماتم دل
اندوه چو بیش شد گرفتم کم دل
دل ماتم من گرفت و من ماتم دل
امروز کجاست ور بود همدم دل؟
گفتن نتوان به غمگساران غم دل
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.