بر سر خستهات بیا دم نزع
تا ترا سر نهم بپا دم نزع
تا که جانرا بپایت افشانم
قدمی رنجه کن بیا دم نزع
زندگی را ز سر دگر گیرم
پرسشی گر کنی مرا دم نزع
آرزوی دل آن بود ای جان
که به بینم رخ ترا دم نزع
نفس باز پس به پیشت اگر
بسپارم خوشا خوشا دم نزع
پیشتر آئی ار دمی خوشتر
که ندارد اثر دوا دم نزع
تا نفس هست ذکر دوست کنم
فیض در خدمتست تا دم نزع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت صحبت میکند و در لحظات پایانی زندگی خود به معشوق مینگرد. او از معشوق میخواهد که به سوی او بیاید تا جان خود را برایش فدا کند و از او باری دیگر زندگی را بگیرد. شاعر به آرزوی دیدار چهره معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که اگر نفسش به پایان برسد، همواره یاد او را در دل خواهد داشت. در نهایت، او تأکید میکند که تا زمانی که نفس دارد، نام دوست را ذکر خواهد کرد و از لحظاتش در کنار معشوق بهرهمند است.
هوش مصنوعی: بر بالین بیرمق تو میآیم تا در لحظهی جان دادن تو، سرت را به دامان بگذارم و تسلیات دهم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جانم را فدای تو کنم، لطفاً قدمی به زحمت بینداز و بیا در لحظهی جان کندن.
هوش مصنوعی: اگر دوباره بخواهم به زندگی نگاه کنم و از تو سوالی بپرسم، در لحظهی آخر زندگیام این کار را میکنم.
هوش مصنوعی: دل من آرزو دارد که در آخرین لحظات زندگیام بتوانم چهرهی تو را ببینم.
هوش مصنوعی: اگر نفس خود را که به تو واگذار کنم، خوشا به حال من در آخرین لحظه زندگی.
هوش مصنوعی: ای کاش پیش از آنکه لحظهی مرگ فرا رسد، دمی شادتر و خوشتر داشته باشی، زیرا در آن لحظه دیگر هیچ درمانی اثر نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی دارم، یاد دوست را در دل خواهم داشت، چرا که نعمت در خدمت اوست تا لحظهی آخر زندگی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.