گنجور

غزل شمارهٔ ۵

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

علم رسمی از کجا عرفان کجا

دانش فکری کجا وجدان کجا

عشق را با عقل نسبت کی توان

شاه فرمان ده کجا دربان کجا

دوست را داد او نشان دید این عیان

کو نشان و دیدن جانان کجا

کی بجانان میرسد بی عشق جان

جان بی عشق از کجا جانان کجا

کی دلی بی عشق بیند روی دوست

قطرهٔ خون از کجا عمان کجا

جان و دل هم عشق باشد در بدن

زاهدان را دل کجا یا جان کجا

دردها را عشق درمان میکند

درد را بی عاشقی درمان کجا

عشق این را این و این را آن کند

گر نباشد عشق این و ان کجا

هم سر ما عشق و هم سامان ما

سر کجائی عشق یا سامان کجا

عشق خان و مان هر بی خان و مان

فیض را بی عشق، خان و مان کجا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیدحبارعزیزی نوشته:

بیت اخر به جای واو کاما گذاشته شود بهتر است

پاسخ: «بی عشق و خان و مان» با «بی عشق، خان و مان» جایگزین شد.

👆☹

Behrooz Parhami نوشته:

بیت هشتم: آیا “این را این” نباید “آن را این” باشد؟

👆☹

Hamishe bidar نوشته:

در بیت ۸ چند چیز به نظر من اشتباه است:
عشق این را این و این را آن کند
گر نباشد عشق این و ان کجا
این بیت باید اینطوری باشد، و گر نه فاقد معنی است

عشق آن را این و این را آن کند
گرنباشد عشق این و آن کجا

👆☹

احسان نوشته:

منظور از عشق، حضرت عشق یعنی انسان کامل است.
همانطور که شیخ بهایی میفرمایند:
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

یا حضرت حافظ نیز میفرمایند:
در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی