گنجور

 
فیض کاشانی

هر که راه عشق پوید هم ز عشقش بر بروید

هر که جد و جهد ورزد عاقبت مقصد بجوید

که با تو آشنا شد از جهان بیگانه گردد

ترک خان ومان بگوید دست از جان هم بشوید

هر که او روی تو بیند بر تو کی غیری گزیند

جز حدیث تو نگوید جز وصال تو نجوید

هر که ذوقی از تو دارد یا که بوئی از تو یابد

مل نخواهد گل نخواهد مل ننوشد گل نبوید

هر که رو سوی تو دارد سوی دیگر رو نیارد

هر کرا شادی میسر کی خورد غم یا بموید

ذوق ذکرت هر که دارد ذکر غیرش کی گوارد

کام شیرین از حدیثت حرف دیگر کی بگوید

فیض دارد با تو سری زانسبب پیوسته بیخود

جز حدیث تو نگوید غیر راه تو نپوید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظام قاری

در مزاد رخت دلالان منادی میرنند

بشنوید ای تاجران صوف و دیبا بشنوید

پیشوازی نرمدست از بقچه غایب شده

تا نپوشانید این حق و بباطل مگروید

آسیتنی پهن و برهاتنک و دامانی فراخ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه