گنجور

 
فیض کاشانی

بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد

سربسر چون زندگانی بی بهارم بگذرد

بی جمال عالم آرایَش نیارم زیستن

عمر بی حاصل مگر در انتظارم بگذرد

گر سر آید یک نفس بی دوست کی آید بکه ف

در تلافی عمرها گر بیشمارم بگذرد

بی قراری برقرارستم اگر صد بار یار

بر دل بی صبر و جان بی‌قرارم بگذرد

گرچه میدانم به سویم ننگرد از کبر و ناز

می‌نشینم بر سر ره تا نگارم بگذرد

از برای یک نظر بر خاک راهش سالها

می‌نشینم تا مگر آن شهسوارم بگذرد

جویباری کرده‌ام از آب چشم خود روان

شاید آن سرو روان بر جوی بارم بگذرد

بر من او گر نگذرد تا جان بود در قالبم

میشوم خاک رهش تا بر غبارم بگذرد

صد در از جنت گشاید در درون مرقدم

نفخه‌ای از کوی او گر بر مزارم بگذرد

بر مزارم گر گذار آرد ز سر گیرم حیات

یا رب آن عیسی نفس گر بر مزارم بگذرد

یاد وصلش بگذرد چون بر کنار خاطرم

دجله‌ای از اشک خونین بر کنارم بگذرد

در دل و جان داده‌ام جای خیالش بر دوام

اشک نگذارد به چشم اشگبارم بگذرد

روز میگویم مگر شب رو دهد شب همچو روز

در امید یک نظر لیل و نهارم بگذرد

پار میگفتم مگر سال دیگر، این هم گذشت

سال دیگر نیز میترسم چو پارم بگذرد

عمر شد مر فیض را در حسرت و در انتظار

کی بود حسرت نماند انتظارم بگذرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

تا به کی درخواب سنگین روزگارم بگذرد

زندگی در سنگ خارا چون شرارم بگذرد

چند اوقات گرامی همچو طفل نوسواد

در ورق گردانی لیل و نهارم بگذرد؟

بس که ناز کارنشناسان ملولم ساخته است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
فیض کاشانی

تا بکی بی باده و مطرب مدارم بگذرد

تا بکی در نیک نامی روزگارم بگذرد

عمر ضایع شد گهی در خانقه گه مدرسه

یارئی یاران که در مستی مدارم بگذرد

جامهٔ در عشق ورندی نیز می باید درید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه