بمهر تو دادم دل و جان عبث
بعشقت گرو کردم ایمان عبث
زدین و دل من چه حاصل مرا
گرفتی هم این را و هم آن عبث
چه میخواهی از جانم ای بی وفا
چه دای دلم را پریشان عبث
دل اقلیم دین جلوه ات تاخت کرد
بسی خانه شد از تو ویران عبث
بیک عشوهٔ دل فریب خوشت
دل عالمی شد پریشان عبث
بجانت که دست از اسیران بدار
مکن جور بر ناتوانان عبث
دل من بود آن دل ای فیض بس
مریز اشگ بر روی سندان عبث
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او دل و جان خود را به عشق معشوق داده و ایمانش را فدای او کرده است، اما در عوض تنها رنج و عذاب دریافت کرده است. او از معشوق میپرسد که چه خواستهای از او دارد و چرا به قلب او اینگونه آسیب میزند. شاعر از ویرانیهایی که عشق او پدید آورده مینالد و از معشوق میخواهد که به حال اسیران و ناتوانان رحم کند و به دردهای او بیتوجهی نکند. در نهایت، او بر این باور است که دلش ارزشمند است و نباید آن را بیهوده هدر داد.
هوش مصنوعی: برای عشق تو دل و جانم را بیهدف فدا کردم و ایمانم را برای عشق تو بیدلیل سپردم.
هوش مصنوعی: تو مرا زدی و چه فایدهای برای من دارد؟ هم قلب مرا گرفتی و هم آن چیزهای بیارزش را.
هوش مصنوعی: چی از جانم میخواهی، ای بیوفا؟ چرا دل بیقرارم را بیدلیل آشفته کردهای؟
هوش مصنوعی: دلهای اهل ایمان به زیباییها و جلوههای تو شوق و علاقه نشان دادند، اما در این میان، بسیاری از دلها به خاطر عشق و شیدایی به تو، بیدلیل و بیفایده ویران شدند.
هوش مصنوعی: با یک لبخند دلفریب تو، دل جهانی به هم ریخت و بیدلیل پریشان شد.
هوش مصنوعی: به خاطر جانت، از بیپناهان دست بردار و بر ناتوانان ظلم نکن، چرا که این کار بیفایده است.
هوش مصنوعی: دل من همان دل است که ای فیض، بیدلیل اشک نریز بر روی سندان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.