دوش از من رمیده میرفت
دامان ز کفم کشیده میرفت
میرفت و مرا به حسرت از پی
دریا دریا ز دیده میرفت
میرفت به ناز و رفتهرفته
آرام دل رمیده میرفت
میرفت و دل شکسته از پی
نالان نالان تپیده میرفت
میرفت و روان روان به دنبال
تن در عقبش خمیده میرفت
میرفت سرور و شادمانی
از سینه مرا و دیده میرفت
میرفت به یاد هجرش از پی
هوش از سر من پریده میرفت
میرفت و فغان من به دنبال
او فارغ و ناشنیده میرفت
میرفت و منش فتاده در پی
صد پرده من دردیده میرفت
میرفت و جهان جهان تغافل
گفتی که مرا ندیده میرفت
میرفت به صدهزار تمکین
سنجیده و آرمیده میرفت
کس سرو چمن چمان ندیده است
آن سو روان چمیده میرفت
حیف است که بر زمین نهد پای
ای کاش فرا ز دیده میرفت
بس فیض ز رفتنش غزل کاش
در آمدنش قصیده میرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و دلتنگی شاعر برای معشوقی است که از او دور میشود. معشوق به آرامی و با ناز میگذرد و شاعر تنها آن را با حسرت مینگرد. او در پی معشوق خسته و دلشکسته است و احساس میکند تمام شادی و سرورش از سینهاش رخت بربسته است. در این دلتنگی، شاعر به تطبیق معشوق با زیباییهای طبیعی و احساس ناامیدی از جداییاش میپردازد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که ای کاش معشوق به جای رفتن، در کنار او میماند.
هوش مصنوعی: دیشب، محبوب من از من دور میشد و من در حال از دست دادن او بودم.
هوش مصنوعی: او میرفت و من با حسرت به راه دریا نگاه میکردم و از جلوی چشمانم دور میشد.
هوش مصنوعی: او به آرامی و با ناز از کنار میرفت و دل خسته و ناامید را با خود میبرد.
هوش مصنوعی: او با دل شکسته و نالهای در دل، به آرامی و به تدریج از کنار ما دور میشد.
هوش مصنوعی: او به سمت جلو میرفت و روحش به دنبال جسمش حرکت میکرد، و جسم او در دنبالهاش خمیده و کج میشد.
هوش مصنوعی: سرور و شادی از دل من میرفت و اشک از چشمانم میریخت.
هوش مصنوعی: در حالتی که به یاد جداییاش بودم، به گونهای بیتاب و پریشان از دستم میرفت.
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و من در حالی که نالان بودم، به دنبالش میرفتم. اما او بیخبر و بیتوجه به من، به راهش ادامه میداد.
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و من که تحت تأثیر این حرکت او قرار گرفتهام، به دنبال او میرفتم، در حالی که درد و رنجی را تجربه میکردم.
هوش مصنوعی: او در حال رفتن بود و گویی جهان و اطرافش طوری رفتار میکرد که انگار من را نمیبیند و به هیچ چیز توجهی ندارد.
هوش مصنوعی: او با آرامش و اعتماد به نفس بسیار، به سوی مقصدش میرفت.
هوش مصنوعی: هیچکس زیبایی و جلوههای گلزار را از نزدیک ندیده و نمیتواند لمس کند، در حالی که آن سو، یک جوان خوشچهره در حال حرکت و نمایش است.
هوش مصنوعی: حیف است که پایش را بر زمین بگذارد؛ ای کاش که فراتر از چشمان دیده میرفت.
هوش مصنوعی: با رفتن او، نفعهای زیادی نصیبم شد، اما ای کاش وقتی میآمد، مثل یک قصیده با زیبایی و طولانی میبود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.