بخش ۵۰ - نامهٔ خاقان به گردیه، خواستگاری و پاسخ او پس از چهار ماه سوگ بهرام
ازآن پس چو خاقان به پردخت دل
ز خون شد همه کشور چین چوگل
چنین گفت یک روز کز مرد سست
نیاید مگر کار نا تندرست
بدان نامداری که بهرام بود
مرا زو همه رامش و کام بود
کنون من ز کسهای آن نامدار
چرا بازماندم چنین سست و خوار
نکوهش کند هرک این بشنود
ازین پس به سوگند من نگرود
نخوردم غم خرد فرزند اوی
نه اندیشهٔ خویش و پیوند اوی
چو با ما به فرزند پیوسته شد
به مهر و خرد جان او شسته شد
بفرمود تا شد برادرش پیش
سخن گفت با او ز اندازه بیش
که کسهای بهرام یل را ببین
فراوان برایشان بخواند آفرین
بگو آنک من خود جگر خستهام
بدین سوک تا زندهام بستهام
به خون روی کشور بشستم ز کین
همه شهر نفرین بدو آفرین
بدین درد هر چند کین آورم
وگر آسمان بر زمین آورم
ز فرمان یزدان کسی نگذرد
چنین داند آنکس که دارد خرد
که او را زمانه بران گونه بود
همه تنبل دیو وارونه بود
بران زینهارم که گفتم سخن
بران عهد و پیمان نهادیم بن
سوی گردیه نامهای بد جدا
که ای پاکدامن زن پارسا
همه راستی و همه مردمی
سرشتت فزونی و دور از کمی
ز کار تو اندیشه کردم دراز
نشسته خرد با دل من براز
به از تو ندیدم کسی کدخدای
بیارای ایوان ما را به رای
بدارم تو را همچوجان و تنم
بکوشم که پیمان تو نشکنم
وزان پس بدین شهر فرمان تراست
گروگان کنم دل بدانچت هواست
کنون هرکه داری همه گرد کن
به پیش خردمند گوی این سخن
ازین پس ببین تاچه آیدت رای
به روشن روانت خرد رهنمای
خرد را بران مردمان شاه کن
مرا زآن سگالیده آگاه کن
همیرفت برسان قمری ز سرو
بیامد برادرش تازان به مرو
جهانجوی با نامور رام شد
به نزدیک کسهای بهرام شد
بگفت آنچ خاقان بدو گفته بود
که از کین آن کشته آشفته بود
ازان پس چنین گفت کای بخردان
پسندیده و کار دیده ردان
شما را بدین مزد بسیار باد
ورا داور دادگر یار باد
یکی ناگهان مرگ بود آن نه خرد
که کس در جهان ز آن گمانی نبرد
پس آن نامه پنهان به خواهرش داد
سخنهای خاقان همه کرد یاد
ز پیوند وز پند و نیکوسخن
چه از نو چه از روزگار کهن
ز پاکی و از پارسایی زن
که هم غمگسارست و هم رای زن
جوان گفت و آن پاکدامن شنید
ز گفتار او خامشی برگزید
وزان پس چو برخواند آن نامه را
سخنهای خاقان خود کامه را
خرد را چو با دانش انباز کرد
به دل پاسخ نامه را ساز کرد
بدو گفت کاین نامه برخواندم
خرد رابر خویش بنشاندم
چنان کرد خاقان که شاهان کنند
جهاندیده و پیشگاهان کنند
بدو باد روشن جهان بین من
که چونین بجوید همی کین من
دل او ز تیمار خسته مباد
امید جهان زو گسسته مباد
مباد ایچ گیتی ز خاقان تهی
بدو شاد بادا کلاه مهی
کنون چون نشستیم با یکدگر
بخوانیم نامه همه سر به سر
بدان کو بزرگست و دارد خرد
یکایک بدین آرزو بنگرد
کنون دوده را سر به سر شیونست
نه هنگامهٔ این سخن گفتنست
چو سوک چنان مهتر آید به سر
ز فرمان خاقان نباشد گذر
مرا خود به ایران شدن روی نیست
زن پاک را به ز تو شوی نیست
اگر من بدین زودی آیم به راه
چه گوید مرا آن خردمند شاه
خردمند بیشرم خواند مرا
چو خاقان بی آزرم داند مرا
بدین سوک چون بگذرد چار ماه
سواری فرستم به نزدیک شاه
همه بشنوم هرچ باید شنید
بگویندگان تا چه آید پدید
بگویم یکایک به نامه درون
چو آید به نزدیک او رهنمون
تو اکنون از ایدر به شادی خرام
به خاقان بگو آنچ دادم پیام
فراوان فرستاده را هدیه داد
جهاندیده از مرو برگشت شاد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
خاقان بهرام چوبینه گردیه تنبل دیو (اشاره)
هوش مصنوعی: خاقان چین، پس از مرگ بهرام، به شدت نگران وضعیت کشورش میشود و نامهای به گردیه مینویسد که خواستگاری او در آن مطرح شده است. او از فقدان بهرام و وضعیت سست خود گلایه میکند و درخواست میکند که گردیه را به عنوان همسر خود بپذیرد. در این نامه، خاقان او را به خاطر پاکی و نیکوکاری ستایش میکند و وعده میدهد که برای او و کشورش تلاش کند. گردیه نامهٔ خاقان را با دقت میخواند و پاسخ او را با خرد و فکر میسازد، ابراز امیدواری میکند که سرنوشتشان به خوبی رقم بخورد. در نهایت، تصمیم میگیرد به خاقان پیام دهد و به او وعده شادی و همکاری میدهد.
هوش مصنوعی: پس از آن، خاقان (پادشاه چین) به پردخت (دختر) دل با جگر سوخته و غمگین شد، و همه کشور چین مانند گل به شدت تحت تأثیر این وضعیت قرار گرفت.
هوش مصنوعی: او گفت که کسی که ضعیف و ترسو باشد، به جز کارهای نادرست و ناشایست نمیتواند چیزی انجام دهد.
هوش مصنوعی: من به آن نامدار که بهرام بود، وابستهام و از او تمام شادیها و لذتها برای من حاصل میشود.
هوش مصنوعی: اکنون من به چه دلیلی از آن نامدار (بهرام) که دارای مقام و نامی بزرگ بود، اینگونه سست و بیجایگاه ماندهام؟
هوش مصنوعی: هر کس که این را بشنود، او را نکوهش و سرزنش میکند، و من دیگر سوگند نخورم که به هیچ کس نگریزم.
هوش مصنوعی: من غم و اندوهی از فرزند او (بهرام) نخوردم و نه به فکر خودم و نه به پیوند او (با خودم) توجه ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی فرزند ما به همکاری و دوستی با ما پیوست، به خاطر محبت و عقلش، جان او از اندوه پاک شده است.
هوش مصنوعی: خسرو پرویز دستور داد که برادرش به پیش او بیاید تا بیشتر با هم صحبت کنند.
هوش مصنوعی: بسیاری از شخصیتهای مهم و شجاع داستان بهرام، که در جنگها و دلاوریها شهرت دارند، گرد هم gathered میشوند تا در مورد بزرگی و شجاعت او به یکدیگر احترام بگذارند و او را ستایش کنند.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم عمیق و جگرخونی که دارم، همچنان در این سوگواری ماندهام و تا زمانی که زندهام، از این حالت آزاد نخواهم شد.
هوش مصنوعی: من برای انتقام، به خون کشور خود آغشتهام و به خاطر کینتوزی، تمام شهرها را نفرین میکنم و در عوض این کار، به آن کسی که موجب این مصیبت شده، نیکویی میفرستم.
هوش مصنوعی: من با این درد و رنج هرچقدر که انتقام بگیرم و حتی اگر آسمان را به زمین بیاورم، باز هم چیزی از اندوهم کم نمیشود.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از دستورات خداوند فراتر رود، و تنها کسی این نکته را میفهمد که خرد و بصیرت دارد.
هوش مصنوعی: آن شخص (که در بیت اشاره شده) به دلیل شرایط زمانهاش مانند دیوان تنبل و بیحرکت شده است.
هوش مصنوعی: سخن را به یاد داشته باش که در عهد و پیمانی که با هم بستیم، من را به خطر نینداز.
هوش مصنوعی: به سوی گردیه، نامهای فرستاده شد که ای زن پاکدامن و نیکوکار.
هوش مصنوعی: سختی و فضایل انسانی تو، یعنی راستگویی و مردمی بودن، در وجودت بسیار است و هیچ نشانهای از کمبود در تو دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: من به فکر کار تو بسیار نشستم و عقل در کنار دل من به درازا کشیده شده است.
هوش مصنوعی: بهتر از تو کسی را ندیدم که رئیس و سرپرست باشد و با تصمیمهای درست، ایوان ما را زینت بخشد.
هوش مصنوعی: من تو را مانند جان و تن خودم دوست دارم و تلاش میکنم که به پیمانمان وفادار بمانم.
هوش مصنوعی: پس از این، فرمان تو در این شهر حاکم است و من برای تو، دل خود را گرو میزنم، چون تو را بسیار دوست دارم.
هوش مصنوعی: اکنون هر کسی که در اینجا حضور دارد، جمع شوید و به پیش فردی دانا بروید و این حرف را به او بگویید.
هوش مصنوعی: از این به بعد توجه کن که چه نظری به ذهنت میرسد، زیرا خرد تو میتواند راهنمای روح پاکت باشد.
هوش مصنوعی: مردم را با خرد و智慧 رهبری کن و مرا از آنچه که در این زمینه اتفاق افتاده آگاه ساز.
هوش مصنوعی: قمری که به همراه برادرش به سمت مرو میرود، در حال حرکت است و از درخت سرو که نشانهای از زیبایی و شکوه است، عبور میکند.
هوش مصنوعی: جهانجوی، یعنی خسرو پرویز، که از شخصیتهای مشهور و نامدار است، به همراه افراد خانم بهرام به نزد همسرش رام شد و آرام گرفت.
هوش مصنوعی: جهانجوی به گردیه گفت آنچه خاقان به او گفته بود، یعنی او به خاطر کینهای که از کشتن بهرام داشت، بسیار ناراحت و آشفته بود.
هوش مصنوعی: پس از آن، خاقان به خردمندان و افرادی که در کارها تجربه و دانش داشتند میگوید که:
هوش مصنوعی: برای شما با این پاداش بزرگ باد، و همچنین برای او، یعنی داور عادل، یاری باد.
هوش مصنوعی: ناگهان مرگ بر کسی نازل میشود و این نه از دانایی اوست، بلکه هیچکس در دنیا نمیتواند به آن فکر کند یا آن را پیشبینی کند.
هوش مصنوعی: پس او (خسرو پرویز) نامهای پنهانی به خواهرش داد و تمام سخنان خاقان را یادآور شد.
هوش مصنوعی: از ارتباط، نصیحت و گفتار خوب، چه در زمان حال و چه در زمانهای گذشته، ارزش دارد.
هوش مصنوعی: از پاکی و پارسایی یک زن که همدرد و همراز است.
هوش مصنوعی: جوان صحبت کرد و آن زن پاکدامن از شنیدن حرفهای او تصمیم گرفت سکوت کند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه جوان نامهٔ خاقان را خواند، سخنانِ او را که خواستههایش را به وضوح بیان کرده بود، شنید.
هوش مصنوعی: هنگامی که خرد (عقل) را با دانش (آگاهی) همراه کرد، در دل برای پاسخ به نامه تدبیر و آمادگی پیدا کرد.
هوش مصنوعی: به او (گردیه) گفت که این نامه را خواندم و عقل و اندیشهام را به خودم مشغول کردم.
هوش مصنوعی: خاقان مانند شاهان بزرگ و فرمانروایان عمل کرد و به روشی رسمی و آبرومند پاسخ داد.
هوش مصنوعی: به او که بیننده و دانا است، روشنایی جهان بده که چرا باید اینقدر به دنبال انتقام من باشد.
هوش مصنوعی: دل خسرو پرویز از درد و غم نرنجد و هشدار میدهد که امیدش به زندگی از او قطع نشود.
هوش مصنوعی: نکند که دنیا از خاقان خالی شود، و امیدوارم که کلاه پادشاهی همیشه بر سر او باشد.
هوش مصنوعی: حالا که همه ما دور هم نشستهایم، بیایید نامه را که تماماً دربارهٔ ماست بخوانیم.
هوش مصنوعی: باید به شخصی که بزرگ و باهوش است، هر یک از خواستهها و آرزوهای او را به دقت و با توجه نگاه کرد.
هوش مصنوعی: اکنون خاندان و قوم او به شدت در حال عزاداری و سوگواری هستند و زمان مناسبی برای صحبت کردن و گفتوگو نیست.
هوش مصنوعی: زمانی که عزاداری به اوج خود میرسد و غم و اندوه در میان بزرگان نمایان میشود، نمیتوان از دستور خاقان (پادشاه چین) چشمپوشی کرد و از آن گذشت.
هوش مصنوعی: من هیچ ارادهای برای رفتن به ایران ندارم، زیرا ازدواج با زن پاک به خاطر تو برای من امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: اگر من به این زودی به سمت او بیایم، آن شخص خردمند و حکیم شاه چه چیزی دربارهام خواهد گفت؟
هوش مصنوعی: خردمند (مرد دانا و خردورز) مرا بیشرم و بیپرده خطاب کرد، همانطور که خاقان (پادشاه چین) مرا بیازرم میداند.
هوش مصنوعی: پس از این که چهار ماه به سوگ بهرام گذشت، تصمیم دارم سوارانی به نزد شاه بفرستم.
هوش مصنوعی: من هر چیزی را که لازم است بشنوم، از سخنگویان خواهم شنید تا معلوم شود چه اتفاقی خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: باید به او بگویم هرچه را که در نامه نوشتهام، تا راهنمای او باشد وقتی که به نزد او میآید.
هوش مصنوعی: اکنون از این سو به شادی و خوشحالی برو و به خاقان بگو آنچه را که پیام فرستادم.
هوش مصنوعی: جهاندیده (خسرو پرویز) به فرستادگان هدیههای زیادی داد و خوشحال از مرو (شهر در خراسان) بازگشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.