چنین گفت شاه جوان با تخوار
که آمد بنوی یکی نامدار
نگه کن ببین تا ورا نام چیست
بدین مرد جنگی که خواهد گریست
بخسرو تخوار سراینده گفت
که این را ز ایران کسی نیست جفت
که فرزند گیوست مردی دلیر
بهر رزم پیروز باشد چو شیر
ندارد جز او گیو فرزند نیز
گرامیترستش ز گنج و ز چیز
تو اکنون سوی بارگی دار دست
دل شاه ایران نشاید شکست
و دیگر که دارد همی آن زره
کجا گیو زد بر میان برگره
برو تیر و ژوپین نیابد گذار
سزد گر پیاده کند کارزار
تو با او بسنده نباشی بجنگ
نگه کن که الماس دارد بچنگ
بزد تیر بر اسپ بیژن فرود
تو گفتی باسپ اندرون جان نبود
بیفتاد و بیژن جدا گشت ازوی
سوی تیغ با تیغ بنهاد روی
یکی نعره زد کای سوار دلیر
بمان تا ببینی کنون رزم شیر
ندانی که بیاسپ مردان جنگ
بیایند با تیغ هندی بچنگ
ببینی مرا گر بمانی بجای
به پیکار ازین پس نیایدت رای
چو بیژن همی برنگشت از فرود
فرود اندر آن کار تندی نمود
یکی تیر دیگر بیانداخت شیر
سپر بر سر آورد مرد دلیر
سپر بر درید و زره را نیافت
ازو روی بیژن بپستی نتافت
ازان تند بالا چو بر سر کشید
بزد دست و تیغ از میان برکشید
فرود گرانمایه زو بازگشت
همه بارهٔ دژ پرآواز گشت
دوان بیژن آمد پس پشت اوی
یکی تیغ بد تیز در مشت اوی
به برگستوان بر زد و کرد چاک
گرانمایه اسپ اندر آمد بخاک
به دربند حصن اندر آمد فرود
دلیران در دژ ببستند زود
ز باره فراوان ببارید سنگ
بدانست کان نیست جای درنگ
خروشید بیژن که ای نامدار
ز مردی پیاده دلیر و سوار
چنین بازگشتی و شرمت نبود
دریغ آن دل و نام جنگی فرود
بیامد بر طوس زان رزمگاه
چنین گفت کای پهلوان سپاه
سزد گر برزم چنین یک دلیر
شود نامبردار یک دشت شیر
اگر کوه خارا ز پیکان اوی
شود آب و دریا بود کان اوی
سپهبد نباید که دارد شگفت
ازین برتر اندازه نتوان گرفت
سپهبد بدارنده سوگند خورد
کزین دژ برآرم بخورشید گرد
بکین زرسپ گرامی سپاه
برآرم بسازم یکی رزمگاه
تن ترک بدخواه بیجان کنم
ز خونش دل سنگ مرجان کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاه جوان به تخوار میگوید که نام یکی جنگجوی نامدار را ببیند. تخوار پاسخ میدهد که این جنگجو کسی جز فرزند گیو نیست، مردی دلیر که در رزم مانند شیر پیروز است. او تنها فرزند گیو و از تمامی گنجها و چیزها گرامیتر است. شاه به تخوار توصیه میکند که دل شاه ایران را نشکند و به جنگ مقداری احتیاط کند.
پیکار آغاز میشود و بیژن، که در نقش یک جنگجوی دلیر میجنگد، با تیر و شمشیر به میدان میآید. او در نبرد با دلاوری فرود، که سوار بر اسب است، باید نهایت تلاشش را کند. بیژن ناامید نمیشود و جنگ را ادامه میدهد تا اینکه پس از نبردی سخت، میتواند بر فرود غلبه کرده و او را به زمین بیندازد.
سپس بیژن به طوس میرسد و از او میخواهد که به شجاعت و دلیری در جنگ بپردازد و نامش در تاریخ ثبت شود. او تأکید میکند که این رزمنده شایستهای است و میتواند با این پیروزی به نام و شهرت برسد. سپهبد سوگند میخورد که او از این دژ به پیروزی دست خواهد یافت و دشمنان را یکی پس از دیگری شکست خواهد داد.
هوش مصنوعی: شاه جوان به تخوار گفت که بیا و نامی درخور و مشهور بنویس.
هوش مصنوعی: به او نگاه کن و ببین نام چه کسی است، این مرد جنگی که آماده است تا اشک بریزد.
هوش مصنوعی: بخسرو، شعر خوبی را به سراینده گفت و اشاره کرد که در ایران کسی مثل او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: فرزند گیو، مردی شجاع و جنگجوی پیروزی است که مانند شیر برای نبرد آماده است.
هوش مصنوعی: جز او کسی به اندازه گیو فرزند ارزشمند نیست، حتی بیشتر از ثروت و دارایی.
هوش مصنوعی: تو اکنون به سمت بزرگی و مقام رفیع میروی و دستکم گرفتن دل شاه ایران نادرست است.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که کسی زرهای به تن دارد که گیو آن را در میانه نبرد بر سر او زده است.
هوش مصنوعی: اگر تیر و سپر در دست نباشد، بهتر است که در میدان جنگ پیاده و بدون تجهیزات نبرد کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو با آن فردی که به او اطمینان داری، قناعت نکنی، باید آماده جنگ و تلاش باشی؛ زیرا او ارزش و اهمیتی مانند الماس دارد و باید برای دستیابی به او تلاش کنی.
هوش مصنوعی: تیر را به اسب بیژن پرتاب کرد و گفتی که درون این اسب جان و روحی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بیژن و دشمن با هم روبرو شدند و از هم جدا شدند. بیژن به سمت تیغ دشمن رفت و با تیغ خودش روی او را هدف قرار داد.
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد زد: ای سوار شجاع، بمان و ببین که اکنون در میدان جنگ چه شجاعت و دلیری به نمایش گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: نمیدانی که زمانی که مردان جنگ بدون اسب بیایند، با تیغهایی از هند به نبرد خواهند پرداخت.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا ببینی و در اینجا بمانی، دیگر از این پس به جنگ فکری و مشاجره با من فکر نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: وقتی بیژن از پایین برنگشت، در آن موقعیت به شدت عمل کرد.
هوش مصنوعی: مرد شجاعی که سپر به دست دارد، تیر دیگری پرتاب کرد.
هوش مصنوعی: نزدیک در، سپر را پاره کرد و زرهای نیافت. بنابراین، نتوانست از چهره بیژن دور بماند.
هوش مصنوعی: وقتی او به سرعت بر روی بالای تپه رفت، دستش را به سوی بالا برد و تیغش را از میان بیرون آورد.
هوش مصنوعی: قدرتمندانی که از آنجا پایین آمدند، بارها به دژ پر آوازه بازگشتهاند.
هوش مصنوعی: بیژن با سرعت و شتاب به سوی او نزدیک شد و در دستش یک شمشیر تیز و برنده داشت.
هوش مصنوعی: اسپ گرانبها از روی برگسار (درخت) پایین آمد و به خاک افتاد.
هوش مصنوعی: دلیران به دژ وارد شدند و دروازه را به سرعت بستند.
هوش مصنوعی: از باران بسیار سنگین باران، سنگ دریافت که این مکان جای توقف نیست.
هوش مصنوعی: بیژن فریاد زد که ای مشهور، تو از میان مردان، هم دلیر پیاده و هم شجاع سوار هستی.
هوش مصنوعی: عزیزم، اینگونه برنگشتن و شرمنده شدن برای تو مناسب نیست. افسوس به آن دل و نامی که بر او در جنگ نازل شده است.
هوش مصنوعی: از زمین جنگگاه، کسی به طوس آمد و گفت: ای پهلوان سپاه!
هوش مصنوعی: اگر روزی دلیری به میدان بیاید، شایسته است که نامش در تاریخ ثبت شود و مانند دشت شیر شگفتانگیز گردد.
هوش مصنوعی: اگر سنگ سخت کوه به خاطر تیر او شکسته شود، پس آب و دریا نیز از آن سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: فرمانده نباید از چیزی شگفتزده شود، زیرا هیچ معیاری برای سنجش برتری آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: سردار قسم خورد که از این قلعه به سوی خورشید بالا بروم.
هوش مصنوعی: از طلا و زر گرانبها، سپاهی تشکیل میدهم و محل جنگی میسازم.
هوش مصنوعی: من از بدن بیجان آن بدخواه، تن را جدا میکنم و با خون او، دل سنگیام را مانند مرجان نرم و لطیف میسازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.