بخش ۷۵ - آزمایشهای پیاپی و پاسخهای فلسفی بزرجمهر
یکی خویش بودش دلیر وجوان
پرستندهٔ شاه نوشینروان
بهرجای با شاه در کاخ بود
به گفتار با شاه گستاخ بود
بپرسید یک روز بوزرجمهر
ز پروردهٔ شاه خورشید چهر
که او را پرستش همی چون کنی
بیاموز تا کوشش افزون کنی
پرستنده گفت ای سر موبدان
چنان دان که امروز شاه ردان
چو از خوان برفت آب بگساردم
زمین ز آبدستان مگر یافت نم
نگه سوی من بنده زان گونه کرد
که گفتم سرآمد مرا خواب وخورد
جهاندار چون گشت بامن درشت
مرا سست شد آبدستان بمشت
بدو دانشی گفت آب آر خیز
چنان چون که بر دست شاه آب ریز
بیاورد مرد جوان آب گرم
همی ریخت بر دست او نرم نرم
بدو گفت کین بار بر دستشوی
تو با آب جو هیچ تندی مجوی
چو لب را ببالاید از بوی خوش
تو از ریخت آبدستان نکش
چو روز دگر شاه نوشینروان
بهنگام خوردن بیاورد خوان
پرستنده را دل پراندیشه گشت
بدان تا دگر بار بنهاد تشت
چنان هم چو داناش فرموده بود
نه کم کرد ازان نیز و نه برفزود
به گفتار دانا فرو ریخت آب
نه نرم ونه از ریختن برشتاب
بدو گفت شاه ای فزاینده مهر
که گفت این تو راگفت بوزرجمهر
مرا اندرین دانش او داد راه
که بیند همی این جهاندار شاه
بدو گفت رو پیش دانا بگوی
کزان نامور جاه و آن آبروی
چرا جستی از برتری کمتری
ببدگوهر و ناسزا داوری
پرستنده بشنید و آمد دوان
برخال شد تند وخسته روان
ز شاه آنچ بشیند با او بگفت
چنین یافت زو پاسخ اندر نهفت
که حال من از حال شاه جهان
فراوان بهست آشکار و نهان
پرستنده برگشت و پاسخ ببرد
سخنها یکایک برو برشمرد
فراوان ز پاسخ برآشفت شاه
ورا بند فرمود و تاریک چاه
دگر باره پرسید زان پیشکار
که چون دارد آن کم خرد روزگار
پرستنده آمد پر از آب چهر
بگفت آن سخنها به بوزرجمهر
چنین داد پاسخ بدو نیکخواه
که روز من آسانتر از روز شاه
فرستاده برگشت وآمد چو باد
همه پاسخش کرد بر شاه یاد
ز پاسخ بر آشفت و شد چون پلنگ
ز آهن تنوری بفرمود تنگ
ز پیکان وز میخ گرد اندرش
هم از بند آهن نهفته سرش
بدو اندرون جای دانا گزید
دل از مهر دانا بیکسو کشید
نبد روزش آرام و شب جای خواب
تنش پر ز سختی دلش پرشتاب
چهارم چنین گفت شاه جهان
ابا پیشکارش سخن درنهان
که یک بار نزدیک دانا گذار
ببر زود پیغام و پاسخ بیار
بگویش که چون بینی اکنون تنت
که از میخ تیزست پیراهنت
پرستنده آمد بداد آن پیام
که بشنید زان مهر خویش کام
چنین داد پاسخ بمرد جوان
که روزم به از روز نوشینروان
چو برگشت و پاسخ بیاورد مرد
ز گفتار شد شاه را روی زرد
ز ایوان یکی راستگوی گزید
که گفتار دانا بداند شنید
ابا او یکی مرد شمشیر زن
که دژخیم بود اندران انجمن
که رو تو بدین بد نهان را بگوی
که گر پاسخت را بود رنگ و بوی
و گرنه که دژخیم با تیغ تیز
نماید تو را گردش رستخیز
که گفتی که زندان به از تخت شاه
تنوری پر از میخ با بند و چاه
بیامد بگفت آنچ بشنید مرد
شد از درد دانا دلش پر ز درد
بدان پاکدل گفت بوزرجمهر
که ننمود هرگز بمابخت چهر
چه با گنج و تختی چه با رنج سخت
ببندیم هر دو بناکام رخت
نه این پای دارد بگیتی نه آن
سرآید همی نیک و بد بیگمان
ز سختی گذر کردن آسان بود
دل تاجداران هراسان بود
خردمند ودژخیم باز آمدند
بر شاه گردن فراز آمدند
شنیده بگفتند با شهریار
دلش گشت زان پاسخ او فگار
به ایوانش بردند زان تنگ جای
به دستوری پاکدل رهنمای
برین نیز بگذشت چندی سپهر
پر آژنگ شد روی بوزرجمهر
دلش تنگتر گشت و باریک شد
دوچشمش ز اندیشه تاریک شد
چو با گنج رنجش برابر نبود
بفرسود ازان درد و در غم بسود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
نوشینروان
هوش مصنوعی: یک جوان شجاع و دلیر وجود داشت که از شاه خوشچهره و زیبا بسیار ارادت و محبت میکرد.
هوش مصنوعی: در هر جایی که شاه حضور داشت، در کاخ بود و در گفتگو با او جرأت و شجاعت نشان میداد.
هوش مصنوعی: یک روز بوزرجمهر از کسی که تحت پرورش شاه خورشید بوده، سؤال کرد.
هوش مصنوعی: برای اینکه به او عشق و عبادت ورزیدی، باید یاد بگیری که چگونه این کار را انجام دهی تا تلاشت را بیشتر کنی.
هوش مصنوعی: پرستنده به رئیس روحانیان گفت که بدان امروز روزی است که شاهان زیرک و باهوش در حال فعالیت هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که آب از سفره مصرف حذف شد، زمین را از آبیاری دور کردم تا شاید دیگران از آن بهرهمند نشوند.
هوش مصنوعی: نگاه او به من چنان بود که دیگر نتوانستم خواب و خوراک داشته باشم.
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروا با من سخت رفتار کرد، بر اثر آن، چشمانم پر از اشک شد.
هوش مصنوعی: او به او گفت که آب بیاور و تلاش کن تا مانند کسی باشی که آب را بر دست پادشاه میریزد.
هوش مصنوعی: مرد جوانی آب گرم را با ملایمت بر دستان او میریخت.
هوش مصنوعی: به او گفت که این بار را بر دستشوی تو بگذار، با آب جو هیچ عجلهای نکن.
هوش مصنوعی: چولب از عطر خوش تو سرشار میشود و به خاطر زیباییات، از آبهای روان دور نمیشود.
هوش مصنوعی: روز دیگری که شاه با روحی لطیف و شاداب میخواهد غذایی بخورد، سفرهای را آماده میکند.
هوش مصنوعی: پرستنده که دلش پر از اندیشه شده، به خاطر همان فکرها، دوباره تشت را بر زمین گذاشت.
هوش مصنوعی: او به همان طریقی که دانشمندان گفته بودند عمل کرد؛ نه چیزی از آن کم کرد و نه چیزی به آن اضافه نمود.
هوش مصنوعی: اگر دانایی سخن بگوید، تاثیری عمیق و بدون شتاب به وجود میآورد. آب در اینجا نمادی از تاثیر کلام است که نه به خاطر شدت، بلکه به خاطر درستی و منطقی بودن آن، اثر میگذارد.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای کسی که محبت و مهربانیات روزافزون است، چه کسی این را به تو گفت؟ بوزرجمهر چنین گفت.
هوش مصنوعی: او به من راهی را نشان داد که بتوانم این پادشاه جهان را ببینم.
هوش مصنوعی: به او بگو که به عالم و دانا سر بزند و درباره آن نام و یاد بزرگی و مقامش صحبت کند.
هوش مصنوعی: چرا از برتری خود جلوی کسی که کمتر از توست، میکاهی و به داوریهای نادرست میپردازی؟
هوش مصنوعی: پرستنده صدای آواز را شنید و با عجله و سرعت به سمت آن آمد، اما از شدت شتاب و خستگی به زمین افتاد.
هوش مصنوعی: از پادشاه چیزی گفت که با او نشسته بود و چنین پاسخهایی را از او دریافت کرد که در کلامش پنهان بود.
هوش مصنوعی: حال من از حال پادشاه بزرگ جهان بسیار بهتر است، چه در ظاهر و چه در باطن.
هوش مصنوعی: پرستنده برگشت و به همه حرفها یکی یکی پاسخ داد و آنها را برشمرد.
هوش مصنوعی: شاه به دلیل آنکه از پاسخها خشمگین شده بود، دستور داد تا او را در زندان بیندازند و در تاریکی چاه قرار دهند.
هوش مصنوعی: سوالی دیگر از آن کارگزار کرد که حال این روزگار کمخرد چگونه است؟
هوش مصنوعی: یک پرستنده با دل پر از احساس و اشک به سمت بوزرجمهر آمد و داستانها و سخنانش را برای او بازگو کرد.
هوش مصنوعی: او به نیکخواه پاسخ داد که روزهای من از روزهای شاه راحتتر است.
هوش مصنوعی: فرستاده به سرعت برگشت و همه پیامهایش را به شاه رساند.
هوش مصنوعی: او از جواب خشمگین شد و مانند پلنگی زوزه کشید و دستور داد که تنگی را از آهن بسازند.
هوش مصنوعی: از تیر و میخی که درون آن است، حتی سرش نیز از بند آهنی پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: در دل او، جایگاه دانای حقیقی انتخاب شده است و از محبت و عشق به دانایی، دلش به سمت دیگری کشیده نمیشود.
هوش مصنوعی: روز او آرامش ندارد و شب هم که باید محلی برای استراحت باشد، بر تنش زحمت و رنج میافزاید و دلش هم همواره پر از هیجان و اضطراب است.
هوش مصنوعی: شاه جهان به پیشکارش گفت که در مورد مسائل پشت پرده صحبت کند.
هوش مصنوعی: یک بار نزد هر دانا برو و پیغام و پاسخ را سریعاً بیاور.
هوش مصنوعی: به او بگو که اکنون بداند چگونه تنش به خاطر میخهای تیز پیراهنش آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: پرستندهای آمد و پیامی را آورد که از عشق و محبت خود بشنید.
هوش مصنوعی: جوان به او پاسخ داد که روز من، بهتر و خوشایندتر از روز کسی است که به خاطر ظاهرش شناخته میشود.
هوش مصنوعی: وقتی مرد برگشت و جواب آورد، چهره شاه از حرفها رنگش پرید و زرد شد.
هوش مصنوعی: از میان افراد حاضر، کسی را انتخاب کرد که حقیقت را بگوید و سخن دانایی را بشنود و درک کند.
هوش مصنوعی: در آن جمع، مردی بود که شمشیر میزد و به عنوان جلاد شناخته میشد.
هوش مصنوعی: به کسی که به تو بد میگوید بگو که اگر پاسخت رنگ و بوی خوبی داشته باشد، به آن اهمیت بده.
هوش مصنوعی: اگر اینگونه نباشد، دژخیم با شمشیر برانش تو را به قهری سخت وادار خواهد کرد.
هوش مصنوعی: کسی که میگوید زندان بهتر از نشستن بر تخت پادشاهی است، مانند این است که بگوید تنوری پر از میخ و چاه، بهتر از زندگی در قصر است.
هوش مصنوعی: آمد و گفت آنچه را که شنید، مردی به خاطر دردش دانا شد و دلش از شدت درد پر شده است.
هوش مصنوعی: بدان پاکدل به بوزرجمهر گفت که هیچگاه بخت چهرهاش را به ما نشان نداده است.
هوش مصنوعی: چه فرقی میکند که با ثروت و زندگی راحت باشیم یا با زحمت و سختی، در هر حال باید بار خود را ببندیم و به مسیر خود ادامه دهیم.
هوش مصنوعی: نه پای آن در این دنیا ثابت است و نه سرش به جایی میرسد، پس بیاختیار، نیک و بد همواره وجود دارد.
هوش مصنوعی: عبارت به این معنی است که پشت سر گذاشتن مشکلات و چالشها برای افراد عادی کار سختی نیست، اما برای کسانی که در موقعیتهای خاص و پرقدرت قرار دارند، این مسائل میتواند ترسآور و دشوار باشد.
هوش مصنوعی: دانشمند و دلاوران دوباره به پیش شاه قدرتمند بازگشتند.
هوش مصنوعی: گفتهاند که وقتی با پادشاه صحبت کرد، او از پاسخ آن پادشاه دلگیر و ناراحت شد.
هوش مصنوعی: او را به ایوانی انتقال دادند که فضای تنگی داشت، به دستور فردی پاکدل و هدایت کننده.
هوش مصنوعی: مدتی گذشت و زمان به سمت آینده حرکت کرد و آسمان با رنگ و بویی زیبا و دلنشین، چهرهی بوزرجمهر را نمایان ساخت.
هوش مصنوعی: دلش بیشتر تنگ شد و چشمانش از فکرهای نگرانکننده و تاریک، باریکتر شد.
هوش مصنوعی: زمانی که رنج و زحمت با ثروت و گنج برابر نباشد، از آن درد و غم فرسوده میشود و در اندوه به سر میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.